ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۷, سه‌شنبه

قسم درفقه وحقوق صفحه 1-70

مقدمه:
قسم كه با حلف و يمين و سوگنـد(1) مترادف است براي تأكيد محلوفُ عليه استعمال مي شود و درحقيقت ذكري است در قالب يك عهد و پيمان واين ذكر و بزرگ يادنمودن هم ،كه بتوان بوسيله آن قول و خبري را عهد وار تأكيد و توثيق نمود جز به اسماءو صفات خداوند به چيزي ديگر شايسته نيست 0راز بزرگ قسم در اينجا معلوم مي شود كه پيام تو حيد درآن نهفته است0 جمله طيبه «لا اله الا الله » كه داعي توحيد و نافي هرگو نه شرك است ،بيانگر آنست كه جز خداوند عزوجل كسي شايسته آن نيست كه او را به عظمت و بزرگي ياد كرد و ستود .ازآنجا كه هرچه هست زوالي دارد و بقا تنها براي اوست . « كل شئ هالك الا و جــــــهه » (قصص/88)
اوسـت كه «و هو يجير و لا يجار » (مؤمنون/88 ) .اوست كه « ان العز ة لله جمـيعا » 0لـــذا مي بينيم كه در روايات آمده است كه هر كس بغير خداوند قسم ياد كند شرك و كفر ورزيده است .«من حلف بغيرالله فقد كفر أو اشرك »0 اگر بخواهيم به كنه حقيقت اين سخن پي ببريم ، اينگونه است كه اين بزرگ ياد نمودن هر موجودي غير از خداوند ، يعني معتقد بودن به اينكه كسي ديگر غير از او شايسته و لايق چنين اوصافي باشد ،با موحد بودن منافات دارد .شايد بتوان گفت در اينكه موضوعي به عنوان قسم در تمامي اديان وملل وجود دارد ناشي از همين قضيه است .يعني دعوت به وحدانيت 0 وقتي كه كسي خداوند را شناخته و او را به بزرگي و عظمت ياد مي كند ، شايسته نيست كه از آن قول خود عدول كند .-يعني همان بزرگ ياد نمودن خداوند – اين مثل آن مي ماند كه كسي از دوستش تعريف و تمجيد نكويي نمايد و وقتي كه به مرحله عمل مي رسد خلاف آن گفته هاي قبلي كه در مورد او گفته و معتقد بوده از او صادر شود وآن اوصاف وستايشي كه قبلاً در مورد او بكار برده و به آن معتقد بوده اين بار به كسي ديگر نسبت دهد كه چيزي شبيه تمسخر و استهزاست . لهذا مي بينيم كه در شرا ئع قبلي وحتي در صدر اسلام چيزي به اسم كفاره براي قسم تشريع نشده بود 0
اگر آنچه كه بيان شد مقرون به صحت باشد مي توان چنين گفت كه از آنجا كه اسلام دين رحمت وفرج است ونافي هر گو نه حرج و زحمت ،« يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر»(س بقره/ 185) لذا خداوند عزّوجلّ ازفضل و رحمت واسعه خويش لطفي در حق بندگان نمود وتخفيفي شامل حال آنها نمود و اين خطاي آنها را قابل اغماض كرد . «قد فرض الله لكم تحلة أيمانكم والله مولكم وهو العليم الحكيم »( س،التحريم/2 )و «يريد الله ان يخفف عنكم وخلق الانسان ضعيفا» (س،النساء)
و ديگر اينكه استعمال حقيقت قسم در شرائع يكسان نبوده است وهمين يكسان نبودن حقيقت قسم باعث شده كه تا احكام متفاوتي بر آن وارد شود و خداوند عليم وحكيم هم كه به اعمال واقوال بندگانش بصير است. حسب شرايط و اوضاع ، حكيمانه در مورد آن حكم مي نمايد ودر شرع انور اسلام براي آن كفاره را تشريع ميكند كه در شرائع قبل نبوده است 0 همانگونه كه خداوند به حضرت ايوب در مورد رفع قسم خود وحنث نشدن آن چنين ميفرمايد «خذ بيدك ضغثاً فاضرب به ولا تحنث » (.سوره،ص/44 )0قسم در اسلام مثل بسياري ديگر از مسائل در محدوده خاصي تعديل يافت و اصول وضوابط آن را كتاب و سنت معلوم كرد و در راستاي همين اصول علما مسائلي را پيرامون آن تحت عنوان يمين مطرح نمودند . در قضاي اسلامي هم ،قسم بعنوان يكي از ادله رفع خصومت بكار گرفته مي شود . با توجه به روش و طريقه متفاوت در ادله استنباط احكام ، در بعضي از مسائل اين موضوع در بين علما اختلافاتي وجود دارد .در اينكه كيفيت ايقاع قسم به چه صورتي است والفاظي كه در آن منشأ اثرند كدامند. در بين علما اختلاف نظر هست .همچنين در مواردي كه موجب حنث قسم و رفع آن ميشود و در كيفيات آثار قسم سلوك واحدي نپيموده اند .اينك در صدد بررسي آراء و نظرات ، پيرامون موضوع ، از كتاب و سنت ،صحابي، ائمه هدي و ديگر علما از سلف و خلف ، بيان اتفاق واختلاف آراء آنها ودرپايان اختيار نظر ارجح، هستيم0از آنجا كه راجع به بعضي از اين مسائل بويژه موضـوع «قسم بـه طلاق» تحقيق جامعي صورت نگرفته و هنوز در برخي از جنبه هاي آن ابهام وجود دارد ، از اينرو لازم دانستم كه جهت ايضاح و تبين آراء علما در اين مورد ، پژوهشي بعمل آورم0 كه انشاءالله توانسته باشم حق مطلب را به نحوي شايستـه ادا نموده باشم 0 انشاءالله

-------------------------
1- سوگند در اوستا ونت سوكنتا sackenta لغتنامه دهخدا



فـصـل اول
مفهوم قسم
1-1- مفهوم قسم درلغت :
قسم كه اصطلاح فقهي(1 )رايج آن يمين مي باشد با حلف والـيّه مترادف است كه براي تعظيم مقسمٌ به يا تأكيدمحلوفٌ عليه استعمال شده است0كقوله تعالي«فلااقسم بمواقع النجوم وانه لقسم لوتعلمون عظيم»( 2)و قول اعرابي دراين عبارت«أقسم بالله أبوحفص عُمَر مامسها من نقبٍ ولادَبَر فاغفرله اللهم إن كان فجر»(3) درباره ريشه لغوي يمين واينكه چرا از اين واژه براي معني ومفهوم حلف وقسم استعمال شده دلايلي آورده اند كه در ذيل آنها را بيان خواهيم كرد 0
الف : يمين به معناي« قوة» است. چون درقرآن مجيد به اين معنا بكار رفته است0« لاخذ نا منه باليمين» يعني باقوت وشدت 0 ودست راست را هم از آن جهت يمين ناميده اند كه قدرت وقوت آن عادتاً از دست چپ بيشتر است0 معناي قوت اينگونه معلوم ميشود كه حالف به وسيله قسم امتناع آنچه راكه برخود منع كرده يا تحصيل آنچه را كه به آن رغبت داشته است ، قوت بخشد واين بدان علت است كه انسان برحسب طبع گاهي طبعـــش آ رزوي چيز هائيكه ممكن است لذت زود گذر داشته باشد تمايل پيدا كند ولي از نظر عقلي هم مي داند كه سرانجام بدي دارد لذا براي قوت بخشيدن به اين اراده عقلي خو د متوسل به قسم به اسم خداوند يا يكي از صفات اومي شود واز آنجا كه مي داند هتك حرمت به اسم خداوند قبيح است بدينوسيله يك قوتي براي عدم انجام آن در او ايجاد مي شود وهمچنين براي تحصيل مطلوب0(4)
ب : يمين به معني دست راست: از آنجاكه دربين عرب مرسوم بوده كه وقتي قسم مي خوردند يا پيماني را بايكديگر منعقد مي كردند دست راست همد يگر را به صورت مصافحه به نشانه تنفيذ آن مي گرفتند واينحالت دربين آنها متداول شد تااينكه به خود پيمان يمين مي گفتند واسم يمين برآن اطلاق شد0
---------------------------------------
1-درعرف لغت قسم عبارت از آنچه كه منظوراز آن تعظيم مقسمٌ به است ومنحصر به اسماءجلاله خداوند نيست0
2-الواقعه/75،
3-القرطبي، الجامع لاحكام القرأن،ج19ص95
4- علاء الدين كاساني ، بدايع الصنايع ، 3 / 2 – زين بن ابراهيم بن محمد بن بكر بحر الرائــق، ج3ص300
فصل اول مفهوم قسم ] 4 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قولي هم مي گويد كه چون يمين چيز ي را نگه مي دارد همانگونه كه دست راست قوت وقدرت‌آن را دارد0(1)
ج: قرطبي در تفسيرش آورده است كه يمين بر وزن فعيل از « اليـُمن» به معناي بركت است وخداوند از آن جهت از قسم تعبير به يمين كرده چون سبب نگهداري حقوق مي شود 0( 2 )
1-2- قسم در فقه: قسم ويمين مترادفند. بنابراين آنچه كه در باره يمين گفته اند درباره قسم قابل طرح است0 فقها براي تعريف قسم يا يمين در اصطلاح شرعي آن تعاريفي با مضامين متقارب آورده اند كه در ذيل آنها را بيان خواهيم كرد 0امام محمد غزالي در وسيط يمين را اينگونه تعريف نموده است : « عبارة عن تحقيق ما يحتمل المخا لفة بذكر الله تعالي أو بصفة من صفاته ما ضياً كان أو مستقبلاً لا في معرض اللغو و اللمناشده» يعني تحقيق آنچه را كه احتمال مخالفت با آن وجود دارد بذكر يكي از اسماء يا صفات خداوند عزوجل اعم ازاينكه موضوع قسم مربوط باشد به گذشته يا آينده در غير موارد لغو ومناشده0 خود ايشان در دنباله تعريف منظور از لغو ومناشده را بيان نموده است 0 او مي گويد منظور از لغو آنچه كه برزبان عرب بصورت عادت جاري است ، بصورت بلي والله ونه والله0 ومنظور از مناشده يعني اينكه كسي انجام كاري را از ديگري بخواهد مثلاً بگويد :اسألك الله0 يعني ترا به خدا000(3 )
ابن رشد يمين را چنين تعريف مي كند: يمين وحلف وقسم عبارتند از عقد بر نفس بر حقي براي كسي كه صاحب اين حق است0 واز آنجا كه غير خداوند كسي حقيقتاً شايسته اين حق نيست ، لذا قسم خوردن به غير او ممنوع است زيرا غير او باطل است0 (4 )
در التعريفات تعريف يمين چنين آ مده است 0 « اليمين في ا للغه القوة وفي الشرع تقوية احد طرفي الخبر بذكر الله تعالي أو التعليق فان اليمن بغير الله ذكر الشرط وا لجزاء » يعني تقويت يكي از دو طر ف
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-- الحسيني الحصني ،ابوبكر بن محمد كفاية الاخيار،1/539
2-القرطبي .ابو عبدالله محمد انصاري ، الجامع لاحكام القرأن، جلد 3 صفحه 101
3- الغزا لي .ابو حامد محمد ، الوسيط جلد 7ص 203
4-العبدري ابو عبد الله محمد بن يوسف بن ابي القاسم ، التاج والكليل ، 3/260

فصل اول : مفهوم قسم ] 5 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر بوسيله اسم خداوند تبارك وتعالي يا بوسيله تعليق كه قسم به غير از خداوند به صورت شر ط وجزا بيان مي شود شبيه همين تعريف در كتــاب انيس الفقهاء آ مده است 0(1)
در كافي تعريف يمين اين چنين آ مده است « تحقيق ما قصد من ا لبرّ في المستقبل نفياً أ و اثبا تاً » يعني
تحقيق آنچه را كه مي خواهد در آينده انجام دهد بصورت نفي باشد يا اثبات 0
در شرح النقايه يمين را چنين تعريف نموده اند : تقويت كردن خبر به وسيله ذكر نام « خداونــد تبـارك وتعا لي » ويا به وسيله تعليق 0 در البدايع هم ظاهراً تعليق يمين محسوب مي شود .
در اعانه تعريف يمين چنين آ مده است :« تحقيق امر محتمل باسم من اسمائه تعالي او صفة من صفاته ماضياً او مستقبلاً نفياً او اثباتاً ممكن في العاده كحلفه ليد خلن الدار أو ممتنعاً ليقتلن الميت» يعني در شرع تحقيق امر محتمل به اسمي از اسماء خداوند يا صفتي از صفاتش به صورت ماضي يا مستقبل چه به صورت نفي يا اثبات ، عادتاً ممكن باشد مثل قسم به داخل شدن درخانه موجود يا ممتنع باشد مثل قسم خوردن به كشتن شخص مرده 0 منظور از تحقيق آن ، ملتزم شدن به تحقيق وايجاب كردن آن بر خودش وتصميم گرفتن برا نجام حتمي آن كه بايد آنرا انجام داد0 (2) .
در مغني المحتاج يمين را اينگونه تعريف كرده اند:«تحقيق امرغير ثابت ماضياً كان أو مستقبلاً نفياً أو إثباتاً ممكناً كحلفه ليدخلن الدار أو ليقتلن الميت.صادقاً كانت أوكاذبة مع العلم بالحال أوالجهل به» قسم خوردن به امري نفياً يا اثباتاً درآينده يا گذشته چه ممكن باشدوچه ممتنع كه در اين تعريف بوسيله قيد«تحقيق »قسم لغو از شمول تعريف خارج ميشود وبا قيد«غير ثابت » يعني مواردي كه في نفسه تحقق دارند يعني حنث در آن ، متصور نيست از شمول آن خارج مي شود . مثل والله لاموتن أولا أصعدالسماء. تفاوت اين دو يعني ممتنع الحنث با ممتنع البرّ در اينست كه امتناع حنث، خللي به عظمت اسم خداوندي وارد نمي كند.(3).

----------------------------------------
1-القو نوي ، - علي بن محمدعلي الجرجاني ،التعريفات ، 1/332- قاسم بن عبداله بن امير ، انيس الفقها .1 /171
2-السيد البكري السيد محمد شطا الد مياطي ابوبكر ، اعانه الطالبين ، 4 / 309
3-الشربيني ،الخطيب، مغني المحتاج ،4/431
فصل اول : مفهوم قسم ] 6 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با توجه به تعاريفي كه براي مفهوم قسم در عرف لغت وشرع بيان شد مي توان گفت كه بين قسم لغوي وشرعي عموم وخصوص من وجه است زيرا همانطور كه بيان شد قسم در عرف لغت عبارت از آنچه كه منظور از آن تعظيـــم مقسمٌ به است ومنحصر به اسم وصفات جلاله خداوند نيست واز طرف ديگر فقها علاوه بر مورد فوق. يمين به صورت شرط وجزا ( تعليق ) را هم جزو قسـم مي دانند. لكن از نظر اهل لغت قسم محسوب نمي شود چون معني تعظيم در او نيست0 هردو نوع يمين فوق يعني قسم به اسماء وصفات خداوند و قسم به صورت شرط و جـزا ( تعليق) در نظر جمهور علما قسم محسوب مي شوند وليكن ظاهريه نوع دوم( شرط وجزا ) را حقيقتاً يمين محسوب نميكنند. بلكه فقط مجازاً به آن يمين مي گويند0فايده اين اختلاف آن است كه اگر كسي سوگند ياد كند كه ديگر قسم نخواهم خورد ، سپس به طلاق ، حـرام و نظاير آن سوگند خورد در نظر جمهور علما قسم او حنث مي شود0 امّا در نظر ظاهريه حنث نمي شود چون آنها اين گونه سوگند ها را حقيقتاً قسم محسوب نمي كنند0 هر كدام براي توجيه نظرخود دلايلي آورده اند كه در ذيل با آنها اشاره خواهد شد 0 ظاهريه گويند هدف در يمين فقط تعظيم مقسمٌ به است از اين رو عرب عادت داشته اند كه به هر چيزي كه قدرت ونفع وخطر وعظمتش در نظر خلق بيشتر بوده ، قسم ياد مي كردند0 از جمله زمين وماه وشب وروز0 ومستحق به اين تعظيم هم در حقيقت فقط خداوند است چون تعظيم به اين معني عبادت است و عبادت جز خداوند كسي را نشايد0 در مقابل اين نظر استدلال شده اسـت كه از پــيامبر ( ص ) روايت شده كه فرموده اند « من حلف بطلاق أو عتاق واســتثني فلا حنـث عليه » ( 1) يعني هر كس به طلاق وعتاق قسم خورد واستثناء بگويد در اين صورت قسم او حنث نمي شود .احتجاج كنند گان به اين روايت مي گويند چون پيامبر ( ص ) قسم به طلاق وعتاق را يمين محسوب كرده ، بنابراين قسم به آنها در حقيقت، سوگند محسوب مي شود0



ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-علاالدين كاســاني ، بدايع الصنايع ، 3/2 روايت مذكور را در هيچيك از كتب احاديث به شكل ايراد شده رؤيت نكردم
فصل اول : مفهوم قسم ] 7 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دليل ديگر كه براي نظر خودشان آورده اند اينست كه آنها مي گويند كه خود لفظ يمين از نظر اشتقاق وريشه بر آن دلالت دارد. زيرا يمين معني قوت مي دهد0 همچنانكه در قـرآن به ايــن معنـي استعـمال شـده اسـت. « لأخذنا منه باليمين» يعني باقوت 0 ودست راست را هم از اين جهت يمين ناميده اند كه عادتاً قوّت او بيشتر از دست چپ است 0
در توضيح اين دليل آورده اندكه معناي قوّت اين گونه معلوم مي شود كه حالف بوسيله قسم امتناع آنچه را كه بر خود منع مي كند يا تحصيل آنچه را كه بدان مايل است قوت مي بخشد واين بدان سبب است كه انسان بر حسب طبيعت گاهي طبعش آرزوي چيز هايي كه لذات زود گذر دارد تمايل پيدا مي كند ولي از نظر عقلي هم مي داند كه سرانجام بدي دارد. لذا براي قوت بخشيدن به اين اراده وهمچنين در مورد تحصيل مطلوب ، متوسل به قسم مي شود واين معني در مورد قسم به طلاق وحرام و امثال آنها نيز وجود دارد. زيرا قسم خورنده را مجبور ميكند برامتناع يا تحصيل ، به خاطر ترس از تحقيق وجود شرط براي وقوع طلاق و…. كه براي او سنگين است بنابراين معلوم مي شود كه يمين در هر دو نوع موجو د است وتفاوتي بين آنها نيست. (1 )

1-3- قسم در حقوق :
قسم در حقوق ، يعني گواه قرار دادن خداوند متعال درمحكمه بر وجود ياعدم امري كه حالف مدعي يا منكر آنست0 قسم خورنده گاهي مدعي است ومي خواهد حقي را بوسيله قسم اثبات كند وگاهي هم منكر است وبراي تبرئه خود قسم ياد مي كند وگاهي هم به عنوان شهود قسم ياد مي كند0



---------------------------------
1- السرخسي ، محمد بن ابي سهل السرخسي ابوبكر ، المبسوط للسرخسي ، 8/126- علاالدين كاســـــاني ، بدايع الصنايع ، 3/2


فصـــل دوم
اقسام قسم
2-1- اقسام قسم در فقه : قسم در فقه از جها ت متعددي مورد بررسي قرار گرفته از اين رو به اقسام متعددي تقسيم شده است كه در ذيل آنها را بيان خواهيم كرد 0
2-1-1 - قسم به اعتبار مشروعيت : يمين از جهت مشروع يا غير مشروع بودن دونوع است : 2-1-1-1-يمين مشـروع 0نفس قسم ياد كردن مشروع است ودر قرآن مجيد و احاديث نبوي و اقوال سلف استعمال قسم مشهود است: « فوربك لنسئلنهم اجمعين»(1 )«..ويستنبئو نك أحّقّ هو قل اي وربّي انّه لحق» و«. .قل بلي وربي لتبعثن»(2 ) «وأقسموا بالله جهد أيمانهم لا يبعث الله من يموت بلي وعداً عليه حقاً ولكن اكثر الناس لا يعلمون »(النحل/38)« والله لا غزونّ قريشاً ، والله لا غزونّ قريشاً ، والله لأ غزونّ قريشًا ثمً قال انشاءالله» (3) بطور كلي از مجموع اين اقوال مي توان گفت كه استعمال قسم يا براي تعظيم مقسمٌ به است همانگونه كه در اين آيات معلوم مي شودويا براي تأكيد محلوفٌ عليه است مثل اين گفته شاعر«لَعَمْرُ أبِي الوَاشِينَ لا عَمْرُ غَيرِهم لقد كَلَّفَتْنِي خُطَّةّ لا أرِيدُها» كه در اينجا منظورش تأكيد است نه قسم به ابي واشين0(4) همچنين صدق در قسم ضروري است ونبايد به دروغ قسم ياد شود0« الم تر الي الذين تولوا قوماًغضب الله عليهم ما هم منكم ولا منهم و يحلفون علي الكذب وهم يعلمون»(المجادله/14) 0 كثرت درقسم خوردن مذموم است0«ولا تطع كل حلاف مهين»(5)و قال شاعر « قليل الألايا حافظ ليمينه وإن سبقت منه الألية برت »(6). از آنجاكه درقسم. مقسمٌ به تعظيم مي شود ومستحق به اين تعظيم هم فقط خداوند است لذا سوگند خوردن فقط به اسماء وصفات او ميتواند
---------------------------------------------------
1- قسم به خداي تو كه از همه آنها مؤاخذه خواهيم كرد0 الحجر/92
2-اي پيامبر ازتو مي پرسند كه آيا اين بر حق است بگو آري قسم بخداي من كه البته همه وعدها حق است وشما از آن هيچ مفري نداريد.(يونس،53) -…كافران گمان كردند كه هرگز بر انگيخته نمي شوند به آنها بگو قسم بخداي من كه البته بر انگيخته مي شويد وسپس بر نتيجه اعمال خود آگاه ميشويد و اين بر خدا بسيار آسان است.0(تغابن / 7
ابي داود، سنن ابي داود ، كتاب أ يمان والنذور 4-ابن اثير ،النهايه في الغريب الحديث ،ج1ص19 5-القلم/10 ) 6-القرطبي، الجامع لاحكام القرآن ج3/97

فصل دوم : اقسام قسم ] 9 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جايز باشد0 بنابراين سوگند خوردن به اسماء وصفات خداوند جايز وغير از آنها، قسم به هر چيز ديگري ممنوع است وهيچگونه اثري برآن مترتب نيست0 لازم به ذكر است اين موارد را نبايد با مواردي كه قسم به بصورت تعليق(شرط وجزا )واقع ميشود.كه در فصول آينده به بيان آنها خواهيم پرداخت اشتباه كرد0 در اينجا منظور آن است آنچه كه مستقيماً مقسمٌ به قرار مي گيرد وبه آن قسم ياد مي شود. ولي آنچه كه در يمين بصورت تعليق مطرح است ، قسم در قالب شرط وجزا است نه اينكه خود آنها مثلاً طلاق ونذر وحرام و ... مستقيماً مقسمٌ به واقع شوند ودر اين صورت بديهي است كه فاقد اثر شرعي است كه انشاءالله در بخشهاي بعدي به توضيح آن خواهيم پرداخت .كه در يمين به صورت تعليق همانگونه كه قبلاً به آن اشاره رفت، بين ظاهريه وعامه علما مناقشه هست ونظر غالب هم براين بود كه اينگونه موارد يمين محسوب مي شوند 0
قسم پيامبر (ص)چگونه بوده است ؟
آنچه كه از پيامبر (ص)در كتب احاديث منقول است الفاظ قسم آن بزرگواربه صورت هاي ذيل بيان مي شده است 0 «لا ومقلب القلوب »«لاومصرف القلوب »وهمچنين با الفاظي از قبيـل « والذي نفس محمد (ص) بيده» «والذي نفسي بيده»« لا واستغفر والله»
2-1-1-2-يمين ممنوع: همانطوريكه بيان شد قسم فقط به اسماءوصفات خداوند جايز است وقسم به غير آن جايز نيست براي صحت اين موضوع احاديث فراواني از پيامبر واصحاب آن بزرگوار منقول است كه جاي هيچ ترديد وابهامي براي كسي باقي نمي ماند كه قسم به غير خداوند وصفات او ممنوع ومردود است از آن جمله:« من كان حالفاً فلْيحلف بالله أولِيصمتْ»( 1) 0يعني هر كس مي خواهد قسم بخورد به خداوند قسم ياد كند يا چيزي نگويد0 بنابراين بر شخص مسلمان لازم است كه در قول به اتيان قسم متبع وپيرو آن چيزي باشد كه شريعت اسلام براي او معين كرده است واگر احياناً ميل به اتيان سوگند دارد قسمي كه قرآن وپيامبر به آن سفارش نموده اند اختيار كند نه چيز ديگري 0 لذا قسم خوردن به مواردي هر چند هم مقدس باشند از قبيل كعـبـه وملائك وشيخ و پير وامام و فلان شخص و
------------------------------------
1- البخاري .محمد بن اسماعيل وابوعبداله ، صحيح البخاري، كتاب ايمان وا لنذور- شهادات المناقب

فصل دوم : اقسام قسم ] 10 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قبر فلان شخص وامام از نظر شرعي ممنوع است وپيامبر(ص ) وصحابي آن بزرگوار وائمه كبار شديداً از آن نهي كرده اند0 چنان كه پيامبر فرموده اند « ان الله ينهاكم ان تحلفوابآبائكم ولا بأمهاتكم ولا تحلفوا الا بالله ولا تحلفوا الا وانتم صادقون»(1) يعني خداوند شما را نهي مي كند از اينكه به پدرانتان ومادرانتان قسم خوريد.و قسم نخوريد جز اينكه به خداوند باشد ودر آن راستگو باشيد0همانگونه كه در ابتداي بحث متذكر شديم هدف در قسم فقط براي تعظيم مقسمٌ به است وكسي هم جز خداوند شايستگي چنين عظمتي ندارد0 تمام قدرتها وعظمتها در مقابل او هيچ است واز جهت ديگر اين بزرگ ياد نمودن خود يك عبادت است وعبادت هم براي غير از او شايسته نيست. لذا اتيان سوگند به غير اسماء وصفات باري تعالي خود كفر وشرك محسوب مي شود0 روايت منقول از پيامبر ( ص ) ويارانش مصدق ومبين اين موضوع است 0 « من حلف بغير الله فقد كفر او اشرك »( 2 ) هر كس به غير خدا قسم ياد كند كفر وشرك ورزيده است وهمچنين فرموده اســـــــــت 0 « من حلف فقال في حلفه با للا ت والعزي فليقل لا اله الا الله ومن قال لصاحبه تعال ا قامرك فليتصدق »(3) وهمچـــنين فرموده است:«لا تحلفوا بالطواغي ولا بآبائكم»0 (4)
كه دراين احاديث پيامبر عظيم الشأن (ص) تبين نموده اند كه تنها كسي كه شايسته اسـت او را به عظمت و بزرگي ياد كني فقط خداوند است وبس. وكسي جز او چنين شايستگي را ندارد0لذا اگر كسي همچنين شايستگي وعظمت را به غير او بدهد مرتكب كفر وشرك شده است ، بهمين خاطر است كه فرمــوده اند بلا فاصله بايد جمله طيبه «لا اله الا الله » را برزبان آورد تا كفاره اي بر آن گفتار نامربوط او شود0
-------------------------------
1-احمد بن شعيب ابو عبدالرحمن النسائي ، سنن النسائي – كتاب ايمان والنذور - سليمان بن اشعث ابو داود سجستاني ، سنن ابي داود، كتاب الايمان والنذور
2- امام احمد، مسند احمد ، مسند المكثرين من الصحابه -التر مذي .محمد بن عيسي ، سنن التر مذي ، كتاب الايمان وا لنذور
3- البخاري .محمد بن اسماعيل ابو عبداله ، صحيح البخاري ، كتاب الايمان وا لنذور – مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري النيسابوري، صحيح مسلم ،كتاب ايمان وا لنذور
4-النيسابوري ،مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري النيسابوري ، صحيح مسلم ، كتاب الايمان والنذور

فصل دوم : اقسام قسم ]11 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در سيره صحابه هم وقتي كه مي بينيم ، آن بزرگواران به شدت از قسم خوردن به غير خداوند عـّزوجّل وصفات او، در مواردي كه قصد اتيان سوگند دارند،پرهيز مي كردند0 حضرت عمر ( رض ) زمانيكه پيامبر ( ص ) در مورد نحوه سوگند خوردنش به او تذكر ميدهد . متعهد مي شود كه بعدازآن هشدار وتذكر پيامبر ( ص ). به هيچ وجه غير از خداوند به چيز ديگري قسم ياد نكند (1)0ابن مسعود ( رض ) هم مي گويد قسم خوردن به خداوند هر چند دروغ باشد در نظر من بهتر است از قسم خوردن به غير خداوند هر چند هم راست باشد (2). بنابراين مواردي كه ذكر شد از قبيل كعبه . فلان شخص وشيخ وقبر و ساير اماكن متبرك واشخاص بزرگ. به هيچ وجه قسم خوردن به آنها جايز نيست وشديداً از آن نهي شده وهيچ اثري هم برآن متـــرتب نمي شود0 همچنين مواردي مثل الفاظ طلاق قسم به آنها ياد نمي شود يعني مقسمٌ به واقع نمي شوند مثلاً درست نيست گفته شود « والطلاق لا افعل كذا» يعني قسم به طلاق فلان كار را انجام نمي دهم 0(3)
تذكر اين نكته خالي از اهميت نيست كه اين موارد همانطور كه قبلاً هم در باره آنها توضيح داده شد با ايمان التزام كه بصورت شرط وجزا ( تعليق ) مطرح مي شوند كه صورت تفصيلي آن در فصول بعد بيان خواهد شد فرق دارد0
قسم خوردن بمواردي غير از خداوند مثل پيامـبر ( ص ) كه شرعاً داراي احترام است كراهت دارد. ولي مواردي كه حرمت ندارد مثل طلاق. حرام است 0جمهور علما معتقدند كه قسم به پيــــامبر ( ص ) در صورت حنث كفاره ندارد ولي امام احمد مي گويد كفاره دارد0 (4 )




----------------------------------------------
1- البخاري ،محمد بن اسماعيل ابوعبدالله البخاري الجعفي ، صحيح بخاري كتاب ايمان والنذور
2- ابو عبدالله محمد بن مفلح المقدسي ، الفروع جلد 6 /303
3- السيد البكري بن السيد محمد شطا الدميا طي ابوبكر ، اعانه الطالبين جلد 4 /311
4-الا سيوطي محمد بن بن احمد المنهاجي الا سيوطي ، جواهر العقود ، 2/252
فصل دوم : اقسام قسم ] 12 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2-1-2- قسم به اعتباراحكام تكليفي : قسم خوردن في الجمله كراهت دارد0 مگر اينكه در آن طاعت خداوند باشد 0 امام شافعي (رض) مي فرمايند در زندگي ام چه راست و چه دروغ قسم ياد نكرده ام0 اين به سبب درجه اعلي زهد وتقواي آن بزرگوار است كه عظمت اسماءوصفات خداوند را به وجهي درك نموده كه براحتي براي هرچيزي متوسل به قسم به اسماءوصفات خداوندنمي شود0اماقسم برحسب شرايط مختلف احكام متفاوتي برآن مترتب مي شود كه عبارتند از:
2-1-2-1- واجب:گاهي قسم برآن واجب مي شود0مثل اينكه جان انسان معصومي را از مهلكه نجات دهد ولو اينكه خودش باشد. مثلاً در قسامه كه ادعاي قتل بر او شده است0 بعضي از فقها گفته اند اگر مدعي در دعواي خود كاذب باشد ومدعي عليه بداند كه اگر سوگند متوجه مدعي شود او سوگند ياد خواهد كرد وآنچه با اباحه بروي مباح نمي شود به خود اختصاص خواهد داد نظير ابضاع ودماء . بر مدعي واجب است سوگند ياد كند0
2-1-2-2- مندوب :زماني كه مصلحت در آن باشد مثل اصلاح بين دو متخاصم يا ازاله كينه از دل مسلماني0
2-1-2-3- مباح : مثل قسم بر انجام كاري مباح يا ترك آن يا قسم به خبر دادن چيزي كه او درست مي گويد0
2-1-2-4- مكروه : مثل قسم برانجام كاري مكروه يا ترك فعل مندوب يا مثل قسم خوردن در بيع وشراء0
2-1-2-5-حرام : قسم خوردن دروغ به عمد يا بر انجام كار گناه يا ترك فعل واجب 0پيامبر (ص ) در اين مورد فرموده است« لا نذر ولا يمين في ما لا يملك ولا في معصية ولا في قطيعة رحم » يعني هيچ نذر وقسمي كه موجب گناه ويا قطع صله رحم شود ويا در آنچه كه شخص مالك آن نيست درست نيست0 ( 1 )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-احمد بن شعيب ابو عبدالرحمن النسائي ، سنن نسائي ، كتاب ايمان وا لنذور- ابو داود سجستاني ، سنن ابي داود ، كتاب ايمان وا لنذور

فصل دوم : اقسام قسم ] 13 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2-1-3-قسم به اعتباراثروضعي
2-1-3-1-:يمين لغو
2- 1-3-2:يمين غموس
2-1-3-3:يمين معقوده0
ابتدا پيرامون يمين لغو هم از جهت اشتقاق ريشه آن وآراء فقها ومفسران ومحدثان وبطور كلي يمين لغو از نظر نقلي وعقلي بيان خواهيم نمود 0
لغو : (ل 0 غ 0 و ) لغا يعني باطل ، الغي الشئ. يعني آنرا باطل كرد 0
لاغيه يعني لغو ، قال الله « لا تسمع فيها لاغيه » يعني كلمه ذات لغو ،( لغه). اصلش لغي يا لغو بوده است وجمع آن لغي ًولغاتٌ ( 1) 0
در النهايه در معني لغو اينگونه آمده است :« يقال لغا الانسان ،يَلغو، لَغَي،يَلْغَي لَغي ، يلغي » .
«اذا تكلم بالمطرح من القول ومالا يعني» يعني هرگاه انسان كلام ساقط وبي ارزش به زبان آورد0 ( 2 )
اصمعي گويد كه آنچه به او اعتنايي نمي شود لغو است .در لسان العرب در مورد لغو اينگونه آمده است: « مالا يعتد به ِلِقلته أوِ لخر وجه علي غير وجه الا عتماد من فاعله » يعني آنچه كه يا بدليل ناچيز بودنش ويا بدليل خروج از آنچه كه مد نظر فاعلش بوده است ، وهم چنين اينگونه آمده است: لغا : « سقط ومالا يعتد به من كلام وغيره ولا يحصل منه علي فائدة ولا نفع» يعني آنچه از كلام وغير آن كه اعتنايي به آن نمي شود وسود وفايده اي از آن بدســــت نمي آيد0(3 ) در تهذيب آمده است كه لغو آنچه از كلام كه غير معقود عليه است 0 هم چنين در باره لغو آمده است: « لغا فلان عن الصواب وعن الطريق اذا مال عنه » يعني فلاني از راه راست خارج شده است0

---------------------------------
1- مختارالصحاح- ج 1 ، ص 250
2- امام ابن اثير، النهايه في غريب الحديث 0 ج 4 ص 257
3- ابن منظور، لسان العرب ج 15 ، ص 250 – النهايه في الغريب الحديث ج 1 ، ص 435

فصل دوم : اقسام قسم ] 14 [
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ابن اعرابي هم با توجه به اين معني گفته است كه كلمة « لغة » هم از آن گرفته شده است 0 چون آنان به زباني مغاير با زبان ديگران سخن مي گويند0(1) لغو به معني نطق هم به كار رفته است « هذه لغتهم التي يلغون بها » يعني ينطقون بها. در احاديث هم لغو به معني تكلم وحرف زدن بكار رفته است0« من قال لصاحبه والامام يخطب صه فقد لغي» يعني« تكلّم»0(2 ) يا« من مسّ الحصا فقد لغا » چنانكه مي بينيم كه در اين احاديث لغو به معني تكلم بكار رفته است0 راغب در مفردات در باره لغو مي گويد « وهوفي الاصل ما لا يعتد به من الكلام والمراد به في الأيمان مايورد عن غير رؤية فيجري مجري اللغا وهو صوت العصافير» يعني در اصل آنچه از كلام كه اعتنايي به او نمي شود و در قسم . منظور آنچه بدون منظور ايـراد مي شود وجاري مجراي لغو مي شود كه همان آواز پــرندگان است 0ابن فارس ميگويد كه اشتقاق كلمه لغو منبعث از اين گفتار قوم عرب است كه آنها اولاد شتر را در ديه به حساب نمي آوردند. وآنرا ناديده ميگرفتند و از اين رو لغو مي خواندند0(3) فرّاء هم شبيه همين مضمون را آورده است.« كل اولاد لغا (لغو) إلا اولاد الابل فانها لا تلغي» ميگويد در تمام انعام تنها بچه شتر لغو نيست بدين گونه در هنگام خريد وفروش بدون اينكه براي آن قيمتي جداگانه اي منظور شود همراه مادرش فروخته مي شد. ليكن در مورد شتر اينگونه نيست وبايد قيمت جداگانه اي منظور شود 0آنچه كه بيان شد يمين لغو از نظر ريشه لغوي آن بود . اكنون در باره يمين لغو در اصطلاح شرعي آن اقوال وآراء وتفاسير مختلفي كه برآن شده. هر كدام را مفصلاً بيان خواهيم كرد 0 قال الله تعالي« لا يؤاخذُ كم الله با للغو في أيمانكم ولـــكن يؤ اخذ كم بما كسبت قلوبكم » ( 4) خداوند شما را در سوگندهاي لغو مؤاخذه نمي كند وليكن در آنچه كه دلهايتان كسب مي كند بازخواست مي شويد 0
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ابن منظور ، لسان العرب، ج15 صص 250- 251
2- امام ابن اثير ، النهايه في غريب الحديث 0 ج 4 ص 257
3- عبدالرحمن بن علي بن محمد الجوزي ، زاد المسير ، 1 / 254
4-سوره بقره »(225 - 36)




فصل دوم : اقسام قسم ] 15 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در اينكه لغو به چه معني مي باشد اقوال مختلفي است كه عبارتند از :
الف) قسم لغو آن است كه از روي عادت وبدون قصد تحقيق يا تأ كيد كلام بر زبان جاري مي شود چنانكه اشخاص از روي عادت مي گويند لا والله وبلي والله 0اين نظر عايشه ( رض ) ابن عباس و امام شافعي ويكي ا زدو قول امام احمد است 0بخاري درصحيحش آورده است كه ام المؤ منين عايشه ( رض) فرموده است كه ايــــن آيه « لا يؤا خذكم الله باللغو في ايمانكم ولكن يؤاخذكم بما كسبت قلوبكم » در مورد گفته شخص است است كه بصــورت« نه و الله وبلي والله» ( بدون قصد از زبان او جاري مي شود) نازل شـــده است .(1 ) اين روايت را هم امام مالك در موطاء وابن داود در سنن خود آورده است 0 هم چنين بيهقي درسنن خود از عايشه (رض ) در مورد لغو يمين اين گونه روايت نموده است 0 «أيمان الغو ماكان في المراء والهزل مزاحة الحديث الذي لايعقد عليه القلب وا نّما الكفارة في كل يمين حلفتها علي جدّ مـن ا لامر في غضب أو غيره لتفعلن او لتتركن فذالك عقدالايمان التي فرض الله فيها كفارة »( 2 )0
يعني قسم لغو عبارتست از آنچه كه بصورت شوخي وهزل وآنچه كه دل قصد آنرا ننمو ده باشد وكفاره در هرقسمي است كه بطور جدي برانجام كاري يا عدم آن چه در حالت خشم ويا غير آن از انسان صادر مي شود 0 اين همان قسم معقوده اي است كه خداوند كفاره را در آن واجب نموده است 0 طبري هم در تفسير خود اين موارد را از طريق مختلفي نقل كرده است كه ابن عباس وعايشه در مورد لغو يمين معتقدند كه همان گفته شخص بصورت نه والله وبلي والله است كه بدون قصد از زبان جاري مي شود0 (3 ) اين روايت را علاوه بر منابع فوق ابن حبان ، دارقطني، طبراني آورده اند وآنرا صحيح دانسته اند0 (4 ) اماميه هم موافق همين نظرند0 (5 )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-البخاري ،محمد بن اسماعيل ابوعبداله ، صحيح البخاري ، كتاب تفسير ، ايمان و نذور – امام مالك ، موطاء ، ايمان والنذور – سنن ابي داود ، ايمان والنذور
2-البيهقي، احمد بن حسين بن علي بن موسي ابوبكر ه سنن بيهقي الكبري، 10 / 48
3- الطبري ،جرير، تفسير طبري ، 2 / 404 –الشافعي ،محمد، مسند الشافعي ، 1 /226
4-الانصاري-عمر بن علي بن الملقن ، خلاصه البدر المنير ، 2 / 410
5- تفسير منهج الصادقين ج 2 / 9 0 تر جمه تفسير مجمع البيان 2 /315
فصل دوم : اقسام قسم ] 16 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ب ) مايحلف ظاناً انه كذا و هو خلافه كقول الرجل والله اليوم ،يوم السبت فبان خلافه 0 قسم لغو يعنـــــي سو گند يادكردن به چيزي كه گمان كني همانگونه است كه قســم مي خوري وسپس معلوم شود كه اينگونه نبوده است. اين رأي ونظر ابو هريره . هم چنين ابن عباس در نظر ديگرش وحسن وعطاء. مجاهد شعبي . هادويه . ابو حنيفه ومالك است .وهمچنين يكي از دو نظر امام احمد است . ( 1 ) بيهقي هم در سنن خود آورده است اين نظر هم از ام المؤ منين عايشه(رض) روايت شده است 0( 2 ) همچنين در سنن سعيد بن منصور راجع به اين موضوع اينگونه آمده است : لغو يمين آنست كه سوگند به امري ياد كني واينگونه پنداري كه همان گونه است كه قسـم مي خوري در حاليكه معلوم شود كه خلاف آنست، كه كفاره ندارد و سند آنرا هم صحيح دانسته است 0 ( 3)
ج): يمين لغو يعني قسم خوردن در حالت خشم وعصبانيت0
طبري وقاضي اسماعيل از طريق طاووس نقل كرده اند كه ابن عباس گفته است كه قسم لغو آنست كه سوگند بخوري وخشمگين باشي 0(4)
د ): يمين لغو يعني قسم خوردن به انجام معصيت وگناه كه بايد به آن عمل نكني وكفاره بدهي كه در اين حالت گناهي بر او نيست به استناد به اين حديث پيامبر ( ص ) كه فرمــــوده «لا نذر و لايمين فيما لا يملك ولا في معصية ولا في قطيعة رحم » كه بيان مي كند كه هيچ قسمي در گناه ومعصيت درست نيست به آن عمل نمود0هم چنين فرموده است« منْ حلف علي يمين فرأي غيرها خيراً منهافلْيتركها فان تركها كفارتها » (5 ) يعني هركس سوگندي را ياد كند آنگاه عمل نكردن به آنرا بهتر از عمل به آن دانست در اينصورت آنرا انجام ندهد وهمين ترك نمودن كفاره آن خواهد شد0
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- الشو كاني .محمد بن علي بن محمد ، نيل الاوطار ج 9 صص130-131
2- البيهقي. احمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر، سنن بيهقي الكبري ،ج 10 صص 45 و 50
3- سعيد بن منصور ، سنن سعيد بن منصور 0 ج 14 ص 1535
4- القرطبي.الجامع لاحكام القرآن 3 / 101 –ابنكثير. تفسير ابن كثير1 صص 267 -268 –الطبري. جرير ، تفسيرطبري ج2 صص 404- 412 –
5- احمد بن علي بن الرازي الجصاص ابوبكر، احكام القرآن للجصاص ج 4 /11 – فتح القدير ج 1 ص 231-سنن نسايي ، كتاب الايمان والنذور
فصل دوم : اقسام قسم ] 17 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين نظر سعيد بن مسيب وابوبكر بن عبدالرحمن وعبدالله بن زبير است0
و)- يمين لغو آنست كه قسم ياد كني برعد م چيزي وسپس از روي فراموشي ونسيان مرتكب آن شوي0 اين قول را ابن جرير طبري به نخعي نسبت داده است 0(1)
م) لغو آن است كه كفاره آ نرا بدهي ازآن پس اثرآن قسم لغو ميشود0 اين نظر ضحا ك است 0(2)
ي) لغو يمين تحريم حلال است 0 بدين صورت كه بگويد حلال بر من حرام باشد اگر آن را انجام دهم يا آن را انجام ندهم . اين رأي سعيد بن جبير است0 مالك ومكحول دمشقي هم آنرا گفته اند جز در مورد زوجه0
نكته :در بعضي از كتب آمده است كه يمين لغو از نظرشافعي همان معقود عليه است. ازآنجا كه اين امر با آنچه كه امام شافعي فرموده تباين دارد لازم مي بينم جهت ايضاح بيشتر موضوع،آنرا مستقيماً ازمؤلفات امام شافعي بيان كنم : يمين لغو درنظر شافعي عبارتست « ما لا يعقد قلبه »يعني آنچه را كه شخص از روي قصد قلبي نگفته باشد 0ربيع مي گويد از امام شافعي در مورد يمين لغو سؤال كردم درجواب گفت والله اعلم 0 اما آنچه كه ما بدان معتقديم همان چيزي است كه عايشه (رض ) گفته است وآن كلام شخص بصورت( بلي والله ونه والله )به صورتي كه از روي لجاج و خشم وعجله باشد . بدون توجه قلبي به آ ن ،كه از روي عقد قلبي ناشي نشده باشد0 (3)


--------------------------------------------
1- ابو عبد الله قرطبي ،تفسيرقرطبي،ج3ص101- عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي -زادالمسيرج1 ص254
2-القرنوي، قاسم بن عبدالله بن اميرعلي 0 انيس الفقها0 ج1 ص17 - الجرجاني، علي بن محمد ، التعريفات ج1 ص333
3 -الشافعي محمد، احكام القرآن،ج2 ،ص109-الام ج7 ص60


فصل دوم : اقسام قسم ] 18 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اتفاق واختلاف فقها در لغو يمين :
تمامي فقها در اينكه يمين لغو كفاره ندارد اتفاق نظر دارند وبرآن اجماع كرده اند 0 همانطوريكه بيان شد در مورد يمين لغو آراء واقوال متفاوتي ايراد شده است كه درميان آنها دو نظــر از اتفاق نظر بيشتري بر خوردار است 0يكي تفسير لغو يمين به همان معني اول كه نظرحضرت عايشه (ض ) بود، بدين صورت كه قول وگفته انسان كه بدون قصد سوگند وتوجه قلبي، به لفظ« بلي والله ونه والله » گفته شود،كه نظر شافعي وابن عباس ويكي از دو نظر امام احمد( رضوان الله عليهم )هم بود . اگرچه مروزي براين نظر ادعاي اجماع كرده است ( 1 ) . ولي اين بدان معنا نيست كه عامه علما بر اينكه يمين لغو تنها ومنحصر به همين قول باشد اجماع داشته باشند بلكه مي تواند به اين معني باشد كه مي تواند يكي از مصاديقي باشد كه علما در مورد لغو بودنش اتفاق دارند بنابراين علما بر نظر واحدي كه بتوان آنرا جمع نمودر وتعّين كرد اتفاق نظر واحد ي ندارند وآنچه كه در مراتب اجماع آمده هم مؤيد اين نظر ماست آنجا كه مي گويد: « لم يتفقوا في الغو اليمين علــــي الشيء يمكن جمــــعه »0 (2 )
وديگري تفسير لغو يمين به اين صورت كه امام مالك ، ابو حنيفه وابو هريره بدان معتقد ند وآن بدينصورت است كه سوگند به چيزي ياد كني كه معتقد باشي همانگونه است كه قسم مي خوري وسپس خلاف آن معلوم شود هر دوقول بالا از امام احمد منقول است 0 (1 )
صاحب المبدع آ ورده است كه ابن عبدالبر براين نظر ادعاي اجماع كرده است، در حاليكه ابن عبدالبر چنين ادعايي ننموده وچيزي كه او گفته است اجماع بر عدم كفاره لغو يمين است نه چيز ديگري0 ( 4 )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- الطبري ، اختلاف العلما ، ج 1 ص 212
2- علي بن احمدبن سعيد بن حزم الظاهري ، مراتب اجماع ، ج 1 ص 159
3- عبدالرحمن بن علي بن محمد الجوزي ، زاد المسير ، ج 1 ص 254
4- ابو عمر يوسف بن عبداله بن عبدالبر النمري ، التمهيد ، ج 21 ص 247 – 250 – 251 – الجصاص احمد بن محمد سلا له الطحاوي ، مختصر اختلاف العلما ج 3 ص 336


فصل دوم : اقسام قسم ] 19 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در لغو يمين كه آيا فقط بر قسم بر گذشته اطلاق مي شود يا خير اختلاف نظر است 0
شافعي معتقد است كه آنچه بر زبان بدون قصد قلبي جاري شود لغو يمين است چه قسم بر زمان گذشته جاري شود وچه بر آينده حمل شود ،كفاره اي هم ندارد 0 ولي در قسم خوردن به چيزي كه گمان كني آنگونه است كه قسم مي خوري ولي بعداً معلوم شود كه اينگونه نبوده است كه - همان نظر امام مالك وامام ابوحنيفه باشد- كفاره دارد 0 (1 )
ابن حاجب هم معتقد است كه يمين لغو در آينده وجود دارد 0 بدين صورت كه قسم ياد كني بر چيزي كه گمان كني همانگونه است كه مي پنداري ولي بعداً خلاف آن معلوم شود وكفاره اي هم ندارد 0 چه بر گذشته باشد وچه بر آينده باشد 0 ( 2 )
اما در نظر حنفيه قسم لغو شامل مستقبل نمي شود بلكه قسم به كاري در آينده يمين معقوده محسوب مي شود واگر حنث شود كفّاره دارد 0 چه قصد قسم داشته باشد وچه نداشته باشد 0 وقسم لغو فقط مختص به گذشته وحال است 0 (3 )
لغو يمين در نظر امام مالك فقط در يمين بالله است 0 ولي در طلاق وعتق ونظاير آن لغو يمين وجود ندارد وهر قسمي بجز خداوند ياد شود مثل طلاق وعتاق ونذر ، در صورت حنث لازم حالف مي شود 0 اما ا بن قيم معتقد است كه همانگونه كه در قسم بالله لغو يمين وجود دارد درطلاق هم لغو يمين وجود دارد ولذا اگر كسي بدون قصد عقد يمين ، قسم به طلاق ياد كند مثلاً بگويد 0 «الطــــــلاق يلزمني لا افعل كذا » قسم لغو است ومنشاء اثر نيست 0 چون وقتي در قسم به خداوند يمين لغو منعقد نمي شود بنابراين در يمين بطلاق و … بطريق اولي منعقد نمي شود 0 وحرمت آن از حرمت قسم به اسم خداوند بزرگتر نيست 0 اين يكي از دو قول امام احمد است 0 ( 4 )
------------------------------------------------
1-النمري،ابو عمر يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، التمهيد لا بن عبدالبر 0 ج 21 ص 247 – 250 – 251- الجصاص ، مختصر اختلاف العلماء 0 ج 3 ص 336
2- المغربي ، محمد بن عبد الرحمن ، مواهب الجليل 0 ج 3 ص 366
3- الكاساني ، بدائع الصنايع ، ج 3 ص 3- ابراهيم بن ابي اليمن ، لسان الحكام 0 ج 1 ص 245 – زين بن ابراهيم بن محمد بحرالرائق ج 4 ص 302
4- ابن قيم جوزيّه ، اعلام الموقعيّن ، ج3 ص 53

فصل دوم : اقسام قسم ] 20 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آن چه كه بيان شد آراءونظر علما پيرامون معني ومفهوم لغوي واصطلاحي كلمه لغو بود0 اكنون با توجه به مطالب ايراد شده ميتوانيم در مورد معني لغو چنين بگوئيم :لغو ومشتقات آ‌ن در قرآن 10 ده بار بكار رفته است0آنچه كه ما از مجموع معاني آ‌نها برداشت نموديم نقطه مشترك معنايي كه در همه آنها ميتواند وجود داشته باشد. اينست كه آنچه كه خلاف حق باشد واين خلاف حق بودن در قالب ناصواب بودن ، بيفايده بودن وبيهوده بودن ، ميتواند نمايان شود0 مثلاً در جايي ميفرمايد «واذا سمعوا لغوا اعرضوا عنه وقالوا لنا اعمالنا ولكم اعمالكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين »( قصص/55 ) كه وقتي صفت اين مؤمنان را بيان مي كند در هنگام رويارويي با گفتــار ناصواب ديگران بدون ايجاد هيچ گونه تنش از آن روي گردانند0وهم چنين فرموده «والذين لا يشهدون الزورواذا مروا با للغو مّروا كراما» (فرقان /72) در بيان اين كه انسانها مؤمن ومتقي گاهي ممكن است با وقايع ويا جريانا ت نادرست وخلاف حق مواجه شوند اين بزگواران با ديدي وسيع وبزرگوارانه كه در خور وقار ومتانت آنهاست به آن مي نگرند0 وهمچنين فرمو ده« لاتسمع فيها لاغيه »(غاشيه/11). وشايد بتوان گفت كه اصلاً واژه لغو سمبلي براي معرفي اعمال وگفتار ناصواب وبيهوده باشد. همچنانكه در هرز باني شبيه چنين واژه هاي سمبليك را مي توان يافت 0 اين ناصواب بودن همچنانكه در بالا هم متذكر شديم مي تواند در اشكال متنوع نمايان شود0 مثلاً مي توان گفت هر آنچه از گفتار ورفتار كه در غير موضعي كه براي آنها مقرر است استعمال شوند. مي تواند از مصاديق لغو باشند 0مثلاً در حديث « من قال لصاحبه والامام يخطب صهْ فقد لغا » در اين جا با توجه به شرايط وموقعيت وحساسّيت آن يعنـــي ايراد خطبه . هر نوع تكلمي ولو اينكه كلام درستي باشد از امر به معروف ونهي از منكر كه در قالب نطق از طرف مستمع ايراد شود جاري مجراي لغو ويك كلام ناصواب تلقي مي شود 0 در اينجا اگر چه لغا به معني نطق وتكلم استعمال شده ولي از آن جهت كه چنين تكلمي در چنين موقعي ناصواب است تعبير به لغو شده است0 لذا مي بينيم كه در قرآن واژه لغو در موارد متعددي براي حالات متفاوتي استعمال شده ويك مصداق عيني خاصّي كه بتوان گفت منحصراً در قالب آن تجلي يابد وجود ندارد0همين داشتن مصاديق متعدد براي يك مفهوم واحد مي تواند اين استنباط را در بر داشته باشد كه معني لغو را نمي توان به شكل واحدي تعيين نمود 0دليل ديگري كه مي تواند مؤيد ايـن تعريف باشد عدم اتفاق صحابي وعلــما در مورد معناي

فصل دوم : اقسام قسم ] 21 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واحدي براي لغو است0 اگر معني لغو بعينه در يك معني واحدي مي توانست نمايان شود در اينصورت آنها باهم بر سر معني ومفهوم لغو نزاع نداشتند. ولذا همانگونه كه قبلاً متذكر شديم بسياري از آن تعاريفي كه علما براي معني لغو ابراز كرده اند ميتواند درست باشد، البته بعنوان يكي از مصاديق لغو، نه اينكه منحصراً وفقط به معني يكي از آن تعاريف باشد 0بنابراين بنظر مي رسد كه اعتقاد به اينكه مفهوم لغو فقط محدود به يكي از آن تعاريف باشد ولا غير. خالي از اشكال نيست 0 والله اعلم 0
ابن اصلاح مي گويد : مراد از تفسير لغويمين در مورد اين دوكلمه ( نه والله وبلي والله ) اينست كه بر سبيل بدل بكار روند نه بصورت جمع 0 يعني منظور اين نيست كه در عين واحد هر دو كلمه ( نه والله وبلي والله) گفته شود ، بلكه منظور اين است كه يا اين يا آن0 (1 )
ماوردي مي گويد در مورد اولي ( نه والله ) لغو يمين است 0 ولي در مورد دومي ( بلي والله ) منعقده محسوب مي شود 0 زيرا استدراك است وقصد ومنظور در آن وجود دارد0 (2 )
اگر بر چيزي قسم خورد وزبانش سهواً چيزي ديگري رابگويد كه منظورش نبوده است، لغو يمين است 0 ومواردي مثل اينكه كسي بر دوستش وارد مي شود و او هم به پاس احترام از جا بلند مي شود وقسم مي خورد كه « والله از جا بلند نمي شوي » لغو يمين محسوب مي شود . اگرشخصي به خداوند قسم بخورد وديگري هم بگويد «به قسمي كه تو ياد نموده اي»و هم چنين اگر گفت «قسم بر من لازم باشد» درهر دو مورد هيچ چيزي بر او لازم نمي شود هر چند نيت قسم داشته باشد0(3) .ابن قيم «يمين غضبان» را جزو سوگند لغو مي داند ومعتقد است كه هر سوگندي اعم از سوگند به خداوند وطلاق ونظاير آن و حتي خود ايقاع طلاق در حالت خشم و عصبانيت واقع نمي شود0(4)
سوگند سه نفر فاقد اثر است : 1- فرزند براي والدين2- قسم زن براي مردش 3- قسم برده براي سيدش0 يعني مواخذه اي برآن نيست 0(5 ) البته اين در صورتي است كه قصد قلبي و جازم بر انعقاد سوگند نداشته باشد 0

-------------------------------
1و2و3 الشربيني الخطيب ، الا قناع 2 / 603- الشربيني الخطيب،مغني المحتاج،4/435
4-ابن قيم الجوزيه،طلاق غضبان-اعلام المو قعين،ج3/ص52
5- ابوبكر عبد الله بن محمد بن ابي شيبه، مصنف ابن ابي شيبه ،/ 3 ، ص 114 ،-كنز العمال ،
فصل دوم : اقسام قسم ] 22 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2- 1-3-2-يمين غموس :
غموس به فتح غين صيغه مبالغه از ريشه غمس است 0 در لغت به معني فرورفتن وغوطه ور شدن است 0 در احاديث آ مده « وقد تغمس حلفا في آل عاص »
يمين غموس سو گند دروغي است بر انجام كاري يا ترك آن در گذشته، واز آن جهت به آن غموس گفته مي شود كه صاحب آنرا در گناه يا در جهنم مي اندازد0 (1) و يا گفته مي شود قسم دروغي است براثبات يانفي چيزي در گذشته يا حا ل 0 (2 )
در احاديث هم يمين غموس به سوگندي گفته مي شود كه بوسيله آن مال مسلماني بنا حق از او گرفته شود يا به عبارت ديگر قسم دروغي كه بوسيله آن مال مسلماني از او سلب شود 0« يمين الغموس تذر الديار بلاقع»(3 ) « الكبائر الاشراك بالله وعقوق الوالدين وقتل النفس واليمين الغموس » (4 )
يعني گناهان كبيره عبارتند از شرك به خدا وعقوق والدين وقتل نفس وقسم غموس0 از پيامبر (ص ) در مورد يمين غموس سئوال مي شود مي فرمايد « الذي يقتطع مال امرئ مسلم وهو فيها كاذب » (5 )
يعني قسم دروغي كه بوسيله آن مال مسلماني تصاحب شود 0
بنابراين در اين حديث پيامبر (ص ) بطور صريح معني ومفهوم يمين غموس را بيان فرموده اند وهمانگونه كه شوكاني هم متعرض اين موضوع شده است نيازي به بحث ريشه لغوي آن نيست؛ چون پيامبر (ص ) معني شرعي آنرا صريح بيان كرده اند0 (6 )

----------------------------
1- القونوي ، علي ،انيس الفقها ، ج 1 ص 172-الجرجاني علي بن محمد بن علي ، ا لتعريفات ج1 ص 333 – تحرير الفا ظ التنبيه ، ج 1 ص 275
2- الحنفي، ابراهيم بن ابي اليمن، لسان الحكام ج1 ص 345 –الكاساني، بدائع الصنايع ج3 ص 3
3- الطبراني،سليمان بن احمد،معجم الاوسط 2/19-سنن بيهقي كبري ،10/35-الطبراني،سليمان بن احمد مسند الشاميين ،3/397
4- البخاري، صحيح بخاري 6 ص 2535 –صحيح ابن حبان ج 12 ص 273 – سنن بيهقي كبري ج1 ص 35
5- البخاري. صحيح بخاري ، كتاب ايمان وا لنذور-ترمذي، سنن تر مذي ، كتاب تفسير قرآن – سنن دارمي كتاب ايمان و النذور
6- الشوكاني. محمد بن علي، سيل الجرّار ج 4 ص16
فصل دوم : اقسام قسم ] 23 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از يمين غموس در احاديث به يمين صبر هم تعبير رفته است0 يمين صبر همان سوگندي دروغي است كه از روي عمد براي بردن مال ديگري ياد شود واز آن جهت به آن يمين صبر مي گويند كه صاحب آن با وجود زواجر قلبي ودروني تن بدان مي دهد 0 (1 )
بعضي هم گفته اند كه بدين علت به اين نوع قسم،« يمين صبر» گويند كه سلطان شخص را حبــس مي كند تا سوگند خورد واز جهت حكم بر صاحبش لازم است 0 (2 )
قال رسو ل الله (ص ) : من حلف علي يمين صبر يقطتع بها مال امرئ مسلم لقي الله وهو عليه غضبان فانزل الله تصديق ذالك آيه « ان الذين يشترون بعهد الله وايمانهم ثمناً قليلاً اولئك لا خلاق لهم ولا يكلمهم الله ولا ينظر اليهم يوم القيامه ولا يزكيهم ولهم عذاب اليم » (3 )
يعني : هر كس قسم صبري ياد كند كه در آن مال مسلماني را بناحق از او سلب كند خداوند را درحالي ملاقات ميكند كه براو غضبناك است ؛ وخداوند هم بر تصديق اين گفته. اين آيه را نازل فرموده است، آيه 000 تا آخر.همچنين فرموده است: « يمين الصبر الفاجره تدع الديار بلاقع »(4)
بنظر مي رسد كه يمين صبر از يمين غموس از نظر دائره مشمول محدود تر باشد 0 زيرا اطلاق يمين صبر فقط بر قسمي است كه بوسيله آن مال يا حق مسلماني بناحق از او سلب شود، در حال كه در تعريفي كه براي يمين غموس گفته اند منحصر در آن تعريف فوق نمي باشد وعامتر ازتعريف يمين صبر است، چون ممكن است قسمي به دروغ ياد شود برگذشته، ولي در آن مال كسي هم بناحق تصاحب نشود 0 دراينجا مي شود گفت از جهت اين كه انسان را

--------------------------
1-الجر جاني،علي بن محمد بن علي، التعريفات ، ج 1 ص 333
2-المباركفوري،ابي العلي محمد عبدالرحمن بن عبدالرحيم، تحفه احوذي ، ج 8ص 297- حاشيه تفسير قرطبي ج 3 ص 101
3- صحيح بخاري ، كتاب ايمان والنذور – صحيح مسلم ، كتاب ايمان – سنن تر مذي ، كتاب تفسير قرآن مسند احمد ،كتاب مسند المكثر ين من الصحابه
4- البيهقي ، سنن بيهقي ،10/35- مسند اسحاق بن راهويه ،،5/270

فصل دوم : اقسام قسم ] 24 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درگنا ه ومعصيت مي اند ازد غمو س، واز نظر شرعي هم مذموم ومورد نكوهش است . «ولا تطع كل حلاف مهين » (1) . اما نمي شود گفت به چنين سوگند دروغي همان يمين صبري است كه خداوند و پيامبر (ص ) آنچنان وعيد شديدي را در مورد آن سفارش نموده اند 0 چنانكه علما هم در اينمورد اجماع دارند 0 (2 )0جمهور علما براين نظر معتقدند كه يمين غموس كفاره ندارد 0 ولي شافعي واوزاعي وبعضي از تابعين براين باورند كه كفاره دارد0 (3) امام احمد حنبل هم در يكي از دو نظرش معتقد است كه كفاره دارد ولي در نظر مشهورش مي گويد كه كفاره ندارد 0 (4 )
شافعي در مورد يمين غموس وكفاره داشتن آن چنين مي گويد :
قسمي كه در صورت حنث در آن كفاره ندارد فقط يك نوع سوگند است 0 كه دو صورت دارد 0 يكي آنكه حالف در آن معذور است واميد است كه در آن گناهي بر او نباشد چون به گناه ودروغ آن قسم را ياد نكرده است 0 مثل اينكه قسم ياد كند بر وجود امري كه آن گونه بود و حال آنكه اينطور نباشد ،( لقد كان ولم يكن) اين همان لغوي است كه خداوند فرموده است « لا يواخذ كم لله باللـــغو في أيمانكم » صورت دوم آنست كه عمداً براي دروغ قسم خورد بخاطر بي اهميت دانستن قسم به خدا به دروغ كه در اين صورت كفاره ندارد 0 زيرا اين بزرگتر از آنست كه در آن كفاره باشد 0 چون در مورد كفاره گفته مي شود : « تقرب الي الله بما استطعت من خير » 0اما در عقد يمين بر چيزي كه بعينه آنرا تعيين كند بدينصورت بگويد 0 آنرا انجام نمي دهم ولي انجام دهد و بالعكس ،در اين صورت گناهكار است و بايد كفاره آن را بدهدچون تعلّق اثم به عمل مانع از ترتّب كفاره برآن نمي شود0

---------------------------------
1-سوره القلم آيه 10
2-ابن عبدالبر ، التمهيد ، 20 / 267
3-ابوعبداله محمد انصاري قرطبي تفسير قرطبي ، 6 ، / 267-الشوكاني فتح القدير، 2/71 – احمد جصاص احكام القرآن 4 / 112و ابن عبدالبر ، التمهيد ، 20/267
4- المقدسي عبد الله بن قدامة أبو محمد، الكافي في فقه حنبل ، 4 / 374



فصل دوم : اقسام قسم ] 25 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همانگونه كه خداوند در مورد گناهان كبيره هم كفاره قرار داده است 0 از آن جمله در آيــه « يا ايها الذين آ منو لا تقتلو الصيد وانتم حرم ومن قتله منكم متعمداً فجزاء مثل ماقتل من النعم يحكم به ذواعدل منكم هديا بالغ الكعبه أو كفارة طعام مسكين او عدل ذلك صياماً ليذوق وبال امره عفا الله عما سلف ومن عاد فينتقم الله منه والله عزيز ذوانتقام» سوره مائده /95 )
يا در مورد ظهار مي گويد : « انهم ليقولون منكرا من القول وزورا »( سوره مجادله /2) وسپس در مورد آنها امر به كفاره نموده است 0 (1 )
حنفيه معتقدند كه يمين غموس در حقيقت يمين محسوب نمي شود 0 زيرا يمين عقد مشروعي است وليكن اين يك گناه كبيره است 0 وكبيره هم ضد مشروع است 0 واطلاق يمين برآن مجازي است بدليل ارتكاب گناه كبيره اي كه بصورت يك عقد صورت مي گيرد0 در نظر آنها محل يمين خبري است كه در آن مكان صدق باشد تا منعقد شود وعمل به آن واجب آيد ودر صورت عدم انجام آن كفاره برآن مترتب شود0 بنابراين خبري كه در آن مكان صورت صدق نباشد نمي تواند محلي براي قسم داشته باشد وعقد بدون محل هم منعقد نمي شود 0 ( 2 )
همه آنهائيكه گفته اند يمين غموس كفاره ندارد ،در اينكه يمين مصبوره باشد ( يعني بوسيله آن مالي به ناحق از مسلماني سلب شده باشد ) وغير آن باشد تفاوتي قائل نشده اند 0 (3 )
ولي شافعي واصحابش در اين باره مي گويند اگر در يمين غموس مالي از كسي بناحق سلب نشده باشد در اين مورد شخص موظف است بنابه گناهي كه بين او وخداوند از او سرزده يعني همان حنث سوگند بايد كفاره بپردازد واگر بوسيلة آن مالي از كسي اخذه شده باشــــد ( يعني همان سوگند مصبوره) 0

------------------------------------------
1- الشافعي ،محمد ، الام، ج 7 ص 60 – و احكام القرآن ج 2 س 109
2- السرخسي ، المبسوط ، 8 / 127
3- السيواسي،محمد بن عبدالوحد، شرح فتح القدير ، ج 5 ص 62



فصل دوم : اقسام قسم ] 26 [
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در اينصورت چون مرتكب دو گناه شده است: يكي ظلم، يعني بناحق مال كسي را تصاحب كردن وديگري حنث سوگند، لذا براي رفع اثم وگناه از خودش لازم است كه اولاً مال را به صاحبش بر گرداند وتوبه نمايد وسپس كفاره بدهد؛ تا تمامي گناهان از او ساقط شود0 (1 )
« دليل اختـــلاف »
دليل اختلاف دوگروه در كفاره داشتن وعدم آن در يمين غموس در معارض بودن عموم آيات كتاب با عام بودن احاديث مروي از پيامبر (ص ) است 0خداوند در قرآن مي فرمايد : « ولكن يواخذكم الله بما عقدتم الأيمان فكفارته إطعام عشرة مساكين »
عام بودن در اين آيه موجب مي شود تا در يمين غموس كفاره باشد؛ چون از أيمان منعقده محســـــوب مي شود در حاليكه در حديث پيامبر (ص ) « من اقتطع حق امرئ مسلم بيمينه حرّم الله عليه ا لجنة وأوجب له النار » موجب مي شود كه تا در يمين غموس كفاره نباشد0 (2 )
امام شافعي براي صحت ادعاي خود اينگونه احتجاج مي كند :
الف ) او معتقد است كه همانگونه در مورد سايرگناهان عمدي، خداوند كفاره مقرّر نموده است لذا مي توان كه در مورد يمين غموس هم كفاره قائل شد ؛ مانند كفّاره در مورد ظهار ونظاير آن كه خداوند در مورد آنها مي فرمايد : إنهم ليقولون منكراً من القول وزورا ( 58 /2 ) « ولا تقتلوا الصيد وانتم حرم 00000 بالغ الكعبه » ( 5/ 95 و 000000 وحرم عليكم صيد البر مادمتم حرما » ( 5/96 ) كه در مورد آنها امر به كفاره نموده است 0

---------------------------------
1-ابن رشد،بداية المجتهد ونهايةالمقتصد، ج 1 ص 300 – ابن عبدالبر، التمهيد ، 20 / 267
2-العظيم آبادي، محمد شمس الحق، عون المعبود ، 9 / 50 – ابن رشد، بدايه المجتهدونهايةالمقتصد 1/ 300





فصل دوم : اقسام قسم ] 27 [
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ب) دليل ديگرامام شافعي اين گفته پيامبر (ص) است كه مي فرمايد: « فليأت الذي هو خير وليكفر عن يمينه » كه در اين حديث، پيامبر (ص ) امر به حنث سوگند بطور عمدي نمـــوده است 0در مقابل نظر امام شافعي قائلين به عدم كفاره در يمين غموس براي اثبات ادعاي خود مبتني بر عدم كفاره در يمين غموس به دلايلي احتجاج نموده اند كه بطور اجمـــــال به آن مي پردازيم 0
1- خداوند درقرآن در باره يمين فرموده است ، «ان الذين يشترون بعهد الله وايمانهم ثمناً قليلاً اولئك لا خلاق لهم ولا يحكمهم الله ولا ينظر اليهم يوم القيامه ولا يزكيهم ولهم عذاب اليم » كه اين آيه با توجه به احاديث منقول از پيامبر (ص ) در باره يمين صبر نازل شده است 0« من حلف علي يمين صبر يقتطع بها مال امري مسلم لقي الله وهو عليه الغضبان فانزل الله تصديق ذلك آيه « ان الذين 0000000000 » (1 )
در اين آيه بحثي از كفاره به ميان نرفته است، بلكه فقط عذاب شديد اخروي وعيد داده شده است؛ در حاليكه در آيه « لايواخذكم الله باللغو في ايمانكم ولكن يواخذكم بما عقدم الايمان فكفارته 000) بعد از بيان يمين منعقده وجوب كفاره را در صور ت حنث بيان مي كند 0
2- دليل دوم آنها اين گفته پيامبر (ص ) است: « من حلف علي منبري هذا بيمين آثمه تبوأمقعده من النار » ( 2 ) كه در اين حديث پيامبر (ص ) عاقبت وسزاي گنا هكاري كه مرتكب چنين سوگندي مي شود بيان مي كند واسمي از كفاره نمي آورد 0 بنابراين مي توان گفت كه كفاره در آن نيست 0


--------------------------------------
1- البخاري، صحيح بخاري كتاب ايمان والنذور – صحيح مسلم كتاب ايمان وا لنذور
2 -هر كس در اين منبر من، سوگندي ياد كند در حاليكه در آن گناهكار است،جايگاه او آتش دوزخ است..0 سنن ابي داود،كتاب الايمان والنذور-امام مالك،الموطا،الاقضيه



فصل دوم : اقسام قسم ] 28 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وديگر اينكه اگر كفاره در آن مقرر بود همانگونه كه در يمين معقوده كه در اين گفته پيامبر (ص ) مذكور است بيان ميشد.«من حلف علي يمين فرأي غيرها خيراًمنها فليأت الذي هوخير ولْيكفر عن يمنيه»
3- دليل سوم آنهابازهم حديثي از پيامبر (ص) است كه مي فرمايد«خمس ليس لهن كفارة : الشرك بالله قتل نفس بغير حق ، بهت المؤمن والفراريوم الزحف ويمين صابره يقتطع بها مال بغير حق » (1 يعني در پنج چيز كفاره نيست 0 شرك بخداوند ، قتل نفس بغير عمد، بهتان بستن براي مؤمن وفرار كردن از جنگ ويمين صابره كه بوسيلة آن مالي بناحق از كسي سلب شود 0(2)
ابن مسعود مي گويدما يمين غموس را جزو أيماني محسوب مي كرديم كه كفاره ندارد چون از گناهان كبيره است 0 اين روايت را بيهقي با اسناد خوبي آورده است 0 (3 )
4-دليل ديگري كه براي كفاره نداشتن يمين آورده اند، تمسك به اين قول خداوند است درآيه :«واحفظوا ايمانكم » وحفظ قسم با رعايت نمودن آن است 0 تا درصورت حنث كفاره آن ادا شود وممتنع بودن حفظ آن در گذشته بديهي است چون فقط بصورتي واقع مي شود كه حفظ ومراعات آن غير ممكن است 0 بنظر مي رسد كه اين قسمت از آيه « و احفظوا أيمانكم » كه در عقب كفاره قسم بيان شده است؛ در مورد سوگند هاي معقوده اي باشد كه شخص آنرا منعقد مي سازد وعلاوه براينكه يك عقد شرعي است، در قبال آنهم يك تكليف حقوقي خاصي هم در خود نهفته باشد كه در اين صورت شخص بيايد وبا دادن كفاره قسم ، سوگند خود را حنث نمايد 0

---------------------------
1- الشوكاني ،محمد بن علي بن محمد،نيل الاوطار –9 / 132
2-روايت مذكر را در هيچكدام از كتب احاديث به شكل ايراد شده رؤيت نكردم بلكه آنچه كه ما از كتب احاديث رؤيت نموديم روايت مذكور با الفاظ ذيل منقول است:«الا اخبركم بالكبائر قالوا بلي يا رسول الله قال الاشراك بالله وعقوق والوالدين وشهادة الزور»وبصورت «الشرك بالله وعقوق الولدين واليمين الغموس» - صحيح بخاري،9/4 -سنن دارمي ،2/251-سنن ترمذي،5/236 ونيز آمده:«اجتنبوا السبع الموبقات :قيل يا رسول الله ما هن قال الشرك بالله والسحر وقتل النفس التي حرم الله الا بالحق و اكل الربا واكل مال اليتيم و التولي يوم الزحف و قذف المحصنات المؤمنات الغافلات» 0صحيح بخاري،6/12- صحيح مسلم،1/92-سنن بيهقي،6/284-ابي داود،3/115-صحيح ابن حبان 10/56 2-لذا مي بينيم كه در اين روايات اسمي از لفظ كفاره برده نشده است0
3-= البيهقي،احمد بن الحسين بن علي موسي ابوبكر، بيهقي ، سنن بيهقي الكبري ، ج 10 ص 38
فصل دوم : اقسام قسم ] 29 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ودر نتيجه آن تعهداتي كه بر پايه اين قسم موظف به رعايت آن بوده شانه خا لي كند واين كفاره را، راهي براي گريز از آ‌ن تعهدات بداند؛ مثل همين سوگندهايي كه امروزه در مورد اصناف واشخاصي كه به جهت حساسيت شغلي آنها از قبيل رئيس جمهور ، نماينده گان مجلس ، قضات ،وكلا وپزشكان معمول است كه اين تأكيد بعد از بيان كفاره ميتواند بدين منظور باشد. همچنان كه در قرآن آمده :« ولا تتخذوا أيمانكم دخلاًبينكم فتزل قدم بعد ثبوتها وتذقوا السوء بما صددتم عن سبيل ولكم عذاب عظيم »سوره نحل آيه(94)
«دخلاً » يعني مكراً :يعني عهد وسوگندهاي خود را براي فريب خودتان بكار نبريد تا آن كه ثابت قدم است نيز ( بواسطه آن فريب وسوگند دروغ ) بلغزد و به سبب اينكه از راه خدا باز ايستيد همه بسختي مبتلا شويد وبه عذاب سخت گرفتار شويد 0 مطالعه آيات قبل ا ز اين آيه كه پيوستگي تنگاتنگي با يكديگر دارند بيشتردرايضاح موضوع مؤثر خواهد شد 0 آنجا كه ميفرمايد : «وافوا بعهدالله اذا عاهدتم ولا تنقضوا الأيما ن بعد تو كيدها وقد جعلتم الله عليكم كفيلاً ان الله يعلم ما تفعلون 0 ولا تكون كالتي نقضت غَزْلها منْ بعد قوة أنكاثاً تتخذون أيما نكم دخلاًُ بينكم اَنْ تكون اُمةٌ هي اَربي من اُمةٍ اِنّما يبلوكم الله به ولَيُبَيِنَنَّ لكم يوم القيمة ما كنتم فيه تختلفون 0»(1) سوره نحل،آيه(92) 0
كه از مطالعه آيات فوق آنچه كه ما بيان داشتيم ميتواند نزديك به صواب باشد 0 الله اعلم

---------------------------------
1) وفا كنيد به عهد خدا وقتي كه عهدي بستيد و سوگند هاي خود را بعد از محكم ساختن آنها نقض نكنيد و حال آن كه خدا را بر پيمانهاي خود گواه ساخته ايد0 بدرستي كه خداوند به آنچه كه انجام ميدهيد آگاه است 0 (و در شكستن عهد وپيمان)مانند آن زني نباشيد كه رشته خود را بعد از استواري پاره پاره مي سازد و سوگندهاي خود را وسيله اي براي مكر وفريب مكر وفريب ميان خودتان قرار مدهيد تا بدين وسيله گروهي از گروه ديگر افزونتر شود 0خداوند شما را به وسيله آن مي آزمايد ودر روز قيامت در آنچه كه اختلاف مي نموديد براي شما بيان ميكند 0قرآن مجيد 0 سوره نحل – آيات 91-92


فصل دوم : اقسام قسم ] 30 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

5- دليلي ديگري كه در مورد كفاره نداشتن يمين غموس به آن احتجا ج مي ورزند استناد به اين آيه قرآن است؛ « ولكن يواخذكم بما عقدتم الايمان » آيه بر عقد در مستقبل دلالت دارد چون كفاره را متعلق به حلف وحنث نموده وبا قرائت عبدالله بن مسعود كه اين آيه را اينگونه مي خواند « اذاحلفتم وحنثتم » وحنث مهم متصور نيست مگر درسوگندي كه برآينده باشد؛ چون مبتني بر تحقق برّ و وفاء بعهد است واين هم در ماضي متصور نيست 0 (1) ابن جرير ميگويدمعناي آيه« عقدتم الا يمان » يعني « اوجببتمو ها علي انفسكم »0 ظاهر آيه اراده زمان آينده را مي كند ؛ چون تحقق عقد فقط در زمان آينده صورت مي گيرد نه در ماضي وقسم برگذشته منعقده نيسـت 0 ما حصل كلام آنست كه سوگند بر آينده بمنظور وادار نمودن يا منع از عملي كه امكان دارد؛ وليكن سوگند بر گذشته يابرّ است وآن وقتي است كه حالف در آن صادق است ويا غموس است كه حالف در آن دروغ مي گويد ويا لغو است واثري برآن مترتب نيست 0 (2 )
بحثي دريمين غموس به صورت التزام 0
در اينكه آيا سوگند غموس ( يعني قسم بر گذشته ) فقط در قسم به خداوند وصفات اوست يا اينكه اگر قسم هم بصورت التزام به مواردي مثل طلاق ونذر وحرام باشد مشمول اين نوع قسم خواهد بود ، بين علما اختلاف است 0 مثلاً اگر گفت :« الطلاق يلزمني لقد فعلت كذا يالم افعله كذا» يعني طلاقم واقع شود ويا طلاق برمن لازم شود اگر من آنكار را انجام داده باشم يا انجام نداده باشم يا الحلّ عليّ حرام 0 يا اگر آنكار را انجام داده باشم بر من يك حج لازم شود ونظاير آنها ، در اينصورت آيا اين نوع قسم ها را مي توان مشمول يمين غموس محسوب نمود يا خير ؟ در اين گونه سوگند ها حالف يا معتقد است كه واقعاً همانگونه است كه اوقسم مي خورد ومي پندارد كه راست مي گويد يا اينكه مي داند كه دروغ مي گويد 0 اگر معتقد است كه راست مي گويد وهمان گونه است كــه او مي پندارد در اين مورد سه قول است قول اول آنست در هيچكدام از آنها ( طلاق وحرام ونذر و000 )هيچ چيز بر او لازم نميشود0
----------------------------------------
1-الكاساني ،بدايع الصنايع ، ج 3 صص 16- 17 –الجصاص ، احمد – احكام القرآن 0 ج 4 ص 112
2-ابو اسحاق ابراهيم بن محمد بن عبدالله بن مفلح الحنبلي، المبدع ، ج 9 ص 265 – البهوتي ،كشاف القناع، ج 6 ص 235

فصل دوم : اقسام قسم ] 31 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين اظهر قول از دو قول امام شافعي است ، وروايت دوم از امام احمد حنبل نيز همين قول را بيان ميكند.0 او مي گويد اگر كسي به طلاق ونذر ونظاير آن سوگند خورد وگمان كند كه همان گونه است كه او مي گويد؛ ولي بعداً معلوم شود كه اينگونه نبوده است وخلاف پندار او بوده ، هيچ چيز بر او لازم نمي شود0
2- قول دوم آنست كه مي گويد مثل حلف بر آينده است در جميع صور 0 واين يكي از دو قول امام شافعي است 0 ويكي از دو قول امام احمد حنبل نيز هست 0
3 - قول سوم مي گويد اگر يمين مكفرّه باشد، مثل قسم به خدا وصفات او، در اينصورت لغو است وهيچ چيزي ندارد؛ ولي اگر قسم او غير مكفره باشد مثل طلاق و نذر ونظاير آنها، در اينصورت آنچه را كه بر خودلازم كرده ، واقع مي شود 0 اين رأي ومذهب امام مالك و امام ابوحنيفه وامام احمد درنظر مشهورش است0امااگريمين به التزام به يكي ازمورادمذكور«طلاق ونذروحرام»يمين غموس باشد يعني عامداًوبه دروغ باشدمثل حلال خدابرمن حرام باشد ياطلاق برمن لازم شوداگرآن كار راانجام داده باشم ياآن راانجام نداده باشم وبه دروغ آن رابگويد،درحاليكه واقعاً آنهاراانجام داده باشددراين صورت دوقول درآنست:
1-قولي مي گويداين سوگندهابراولازم مي شودكه نظر بعضي از حنفيه و حنابله است 0
2- اين سوگندها مثل قسم به خداوند وصفات او ميباشند واز كبا ئر محسوب ميشوند وهيچ چيزي از آنها (طلاق ونذر و000 ) براو لازم نميشود 0 كه ابن تيميّه اين نظر را درست تر از نظر اول ميداند 0 اماميه هم اينگونه قسم ها را فاقد اثر شرعي ميدانند ومعتقدند كه هيچ گونه اثري برآن مترتّب نميشود. (1)


-------------------------------------------------
1-احمد عبدالحليم بن تيميه حراني ، مجموع الفتاوي ،ج 33ص 129 وج 35 ص325-المقدسي،ابو عبدالله محمد بن احمد المقدسي الحنبلي-الفروع ،ج 6ص 307



فصل دوم : اقسام قسم ] 32 [
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2-1-3-2- يمين معقوده :
يمين عقد را اينگونه تعريف كرده اند: «تحقيق امرغير ثابت ماضياً كان أو مستقبلاً نفياً أو إثباتاً ممكناً كحلفه ليدخلن الدار أو ليقتلن الميت.صادقاً كانت أوكاذبة مع العلم بالحال أو الجهل به» قسم خوردن به امري نفياً يا اثباتاً درآينده يا گذشته چه ممكن باشدوچه ممتنع كه در اين تعريف بوسيله قيد«تحقيق »قسم لغو از شمول تعريف خارج ميشود وبا قيد«غير ثابت » يعني مواردي كه في نفسه تحقق دارند يعني حنث در آن ، متصور نيست از شمول آن خارج ميشود . مثل والله لاموتن أولا أصعدالسماء. تفاوت اين دو يعني ممتنع الحنث با ممتنع البرّ در اينست كه امتناع حنث خللي به عظمت اسم خداوندي وارد نمي كند.(1).در فصول قبل بيان كرديم كه عا مه علما يمين را دو نوع ميدانند كه يكي همان قسم به اسماء و صفات خداوند است كه گفتيم اهل لغت فقط همين نوع را قسم محسوب ميكردند 0 نوع دوم آن ، قسم به صورت شرط وجزا كه همان تعليق باشد كه گفتيم ظاهريه اين نوع را قسم محسوب نمي كردند0آنچه كه اكنون در اين بخش مطرح است همان نوع اول است كه قسم به اسما ء وصفت خداوند مي باشد ، بحث درباره نوع دوم آنرا به بخشهاي بعدي موكول مي نمائيم 0اصل در قسم كتاب وسنت واجماع است 0خداوند درقرآن ميفرمايد :« لا يؤاخذكم الله باللغو في أيمانكم ولكن يؤاخذكم بما عقدتم الايمان فكفارته اطعام عشره مساكين من اوسط ما تطعمون اهليكم او كسوتهم أو تحرير رقبة فمن لم يجد فصيام ثلاثة ايام ذلك كفارة ايمانكم اذا حلفتم واحفظوا ايمانكم كذلك يبين الله لكم اياته لعلكم تشكرون »(مائده – 89 )0 خداوند شما را به قسم هاي لغو مؤاخذه نميكند وليكن به سوگندهايي كه منعقد ساخته ايد مؤاخذه خواهد كرد 0 در اين صورت (در صورت حنث سوگند ) كفاره آن اطعام ده نفر مسكين از متوسط آن چه كه به خانواده خود ميدهد يا پوشاندن ده نفر يا آزاد كردن ده برده 0 واگر { به هيچ كدام قادر نبوديد} سه روز، روز ه بگيرد 000 » 0پيامبر (ص) ميفرمايد « اذا حلفت علي يمين فرأي غيرها خيراً منها فأت الذي هو خير وكفرعن يمينكم »‌(2) 0 هرگاه سوگندي را ياد نموديد ودر عمل بخلاف آن صلاح ديديد پس آن چه بهتر است انجام بدهيدو كفاره سوگند خودرا بپردازيد 0 »
--------------------------------
1-الشر بيني،الخطيب،مغني المحتاج،4/431 2-البخاري، صحيح بخاري، - كتاب الايمان والنذور - صحيح مسلم ،كتاب ايمان والنذور- سنن( نسايي – ترمذي – ابي داود ) كتاب الايمان ،مالك 0الموطا، كتاب الايمان
فصل دوم : اقسام قسم ] 33 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و همچنين فرموده است :« والله لا غزونّ قريشاً ، والله لا غزونّ قريشاً ، والله لا غزونّ قريشًا ثمً قال انشاءالله»0(1) همه علما اجماع دارند كه هر كسي بر انجام عملي يا عدم آن در آينده به يكي از اسماءوصفات خداوند قسم ياد كند بايد در صدد برّ قسم خود بر آيد ودر صورت حنـث در آن (عمل نكردن به آن ) بايد كفاره آن را بپرداز د0
2-2 : اقسام قسم در حقوق :
2-2-1- قسم ابتدائي: اين قسم از طرف منكر ياد ميشود بنابر قاعده « البينة علي المدعي واليمين علي من انكر» هر گاه شخصي عليه ديگري اقامه دعوي كند وبراي اثبات مدعاي خود از ارائه دليل عاجز باشد مي تواند از حاكم بخواهد كه طرف اورا سوگند دهند 0 مستند اين حكم علاوه بر حديث فوق ، روايتي است كه از پيامبر ( ص) نقل شده است 0 روايت شده كه دو نفر برسر موضوعي دعوا را نزد پيامبر (ص) آوردند، كه يكي از آنها مدعي حق بر ديگري بود0 پيامبر ( ص ) به مدعي گفت آيا براي ادعاي خود دليلي ( دو شاهد ) داري ؟ پاسخ داد ، خير 0 آنگاه پيامبر (ص ) فرمود مي تواني اورا سوگنــد دهي ، مدعي به پيامبر (ص ) گفت او ( مدعي عليه ) قسم مي خورد واهميتي هم نمي دهد پيامبر(ص ) فرمود ، چاره اي جز اين نداري كه يا دوشاهد براي اثبات حق خود بياوري يا اورا سوگند دهي 0 دليل اينكه قسم متوجه مدعي عليه شده است ،بدين علت است كه چون كسي كه ادعاي حقي بر ديگري دارد ادعاي خلاف است واصل بر برائت بودن آ نست واين ادعا مي بايست با دليل قوي تقويت شود كه همان بينه است 0 و سوگند كه يك دليل ضعيفي است به طرف قــوي ( مدعي عليه ) متوجه شده است. ماده (272) ق 0آ0د0م درمورد قسم ابتدائي چنين ميگويد:هرگاه خواهان(مدعي) فاقد بيّنه وگواه واجد شرايط باشدوخوانده(مدعي عليه) منكر ادعاي خواهان باشد،به تقاضاي خواهان،منكر اداي سوگند مي نمايدوبه موجب آن ادعا ساقط مي شود0
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ابي داود، سنن ابي داود، كتاب أيمان والنذور



فصل دوم : اقسام قسم ] 34 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

براين قاعده « البينة علي المدعي واليمين علي من انكر » استثنائاتي است ،يعني سوگندرا بايد مدعي ياد كندكه عبارتند از : 1- سوگند استظهاري 2-سوگند در قسامه 3- سوگند همراه يك شاهد كه بعداً توضيح هر كدام از آنها را بيان خواهيم نمود0
شروط لازم براي تحقق سوگند توسط مدعي عليه
1-ادعاي مدعي ، عليه مدعي عليه 0تا زماني كه مدعي، عليه مدعي عليه، ادعايي نكرده باشد و او منكر آن نباشد سوگند اجرا نمي شود 0
2- عجز مدعي از اثبات دعوي به وسيله بينه 0 اگر مدعي براي ادعاي خود بينه اي بياورد ديگر سوگند توسط مدعي عليه اجرا نمي شود 0
3- انكار مدعي عليه 0چنانچه مدعي عليه اقرار نمايد حكم به نفع مدعي صادر ميشود 0 وديگر نيازي به سوگند مدعي عليه نيست 0
4 – درخواست مدعي از حاكم نسبت به اتيان سوگند 0 قسم جز به درخواست مدعي انجام نمي شود. در صورت انجام آن ،چنين سوگندي از در جه اعتبار ساقط است واين باعث آن نميشود كه مجدداً اگر مدعي بخواهد نتواند مدعي عليه را سوگند دهد0چنان كه در قانون آئين دادرسي مدني ماده( 283) به اين امر اشاره شده است:« دادگاه نمي تواند بدون درخواست اصحاب دعوا سوگند دهد واگر سوگند دهد اثري بر آن مترتب نخواهد بود و چنان چه پس ازآن درخواست اداي سوگند شود بايد سوگند تجديد شود0 » (1)
5- قسم بايد در حضور حاكم وبه اذن او باشد در غير اين صورت از نظر قضائي فاقد اثرست 0 همچنانكه در المجله به اين مورد تصريح شده است0 « قسم بايد در حضور حاكم يا نايب او باشد وبدون حضور آن دو نكول از يمين معتبر نخواهد بود0» (2) 0 بنابراين مدعي عليه قبل از اذن حاكـم نمي تواند مبادرت به اتيان سوگند نمايد هر چند كه مدعي در خواست كرده باشد، چون ايقاع سوگند وظيفه حاكم است وبايد به اذن او انجام گيرد 0

---------------------------------
1-قانون آيين دادرسي مدني، مصوب 1379 ماده 283
2-المجله لأحكام عدليه ، ج1 صص 354و 355

فصل دوم : اقسام قسم ] 35 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قاضي مي تواند در چهار مورد بدون اينكه مدعي بخواهد قسم دهد ، كه عبارتند از :
1-در قسم ا ستظهاري 0 زماني كه مدعي شود از تركه حقي دارد 0 وثابت كند دراين صورت حاكم او را قسم ميدهد0 كه اين حق را نه خود ونه توسط ديگري استيفا نكرده است 0 ويا او را ابراء نكرده است0
2-هنگامي كه مستحق بودن مالي از آن كسي ثابت شود حاكم اورا سوگند ميدهد كه آن مال را نفروخته است ويا به كسي هبه نكرده است وبه وجهي من الوجوه از ملكيت او خارج نشده است0
3-هنگامي كه مشتري بيع را بخاطر معيوب بودنش برگر داند دراين صورت حاكم اورا سوگند ميدهد كه قبلاً به اين عيب راضي نبوده است چه قولاً وچه دلالتاً 0
4-قسم دادن حاكم شفيع را وسپس حكم به شفعه ،بدين صورت كه او حق شفعه را به وجهي من الوجوه ساقط ننموده است0
2-2-2-سوگند مردود : هرگاه مدعي عليه سوگند نخورد وآن را به مدعي رد كند در اين صورت چنانچه مدعي از اتيان سوگند خوداري كند رأ ي به سقوط دعواي او صادر مي شود 0 البته اين درصورتي است كه مدعي دردعوي سمت اصلي داشته باشد 0 چنانچه مدعي سمت قائم مقامي داشته باشد يعني ولايتاً يا وصايتاً طرح دعوي كرده باشند حاكم دادگاه سوگند را به او باز نميگرداند بلكه منكر را اجبار به سوگند مي كند ويا او را محبـوس مي سازد وبالاخره چنانچه سوگند نخورد اورا ناكل وحكم عليه وي صادر خواهـــــــد شد 0 (1 )

---------------------------------
1-المجله لاحكام عدليه – ج1 ، صص 354 -355





فصل دوم : اقسام قسم ] 36 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«اداي سوگندتوسط مدعي عليه»
هرگاه مدعي عليه به برائت خودسوگنديادكند دعوي مدعي مردودشناخته مي شود0چنانچه مدعي بــــه صاحب حق بودن خود جازم باشدمجازنيست نسبت به تقاص از اموال مدعي عليه اقدام نمايد، مگراينكــه مدعي عليه پس ازاداي سوگند خويشتن راتكذيب كنديا به سهو وخطاي خود اعتراف نمايد دراين صــورت چنانچه مدعي عليه بازهم از اداي حق تساهل وتعلل ورزد صاحب حق مي تواندتقاص ورزد .
وضعيت بيّنه بعدازسوگند0
هرگاه مدعي بعدازاتيان سوگندازطرف مدعي عليه بخواهد اقامه بينه كند درقبول چنين بينه اي، بيــن فقهااختلاف نظراست0دراين مورد سه نظروجوددارد:
1-نظر اول اين است كه چون سوگند حجت ضعيفي است لذا بنيّه آورده شده پذيرفته ميشود وبه آن بايدترتيب اثرداد 0 اين نظرامام شا فعي و امام ابوحنيفه وامام احمد است 0 دليلشان روايتي است كه از حضرت عمر ( رض) روايت شده است 0 كه فرموده است : « اليمين الفاجرة احقّ اَن ترد من البينه العادله» با « البينه العادله خير من اليمين الفاجرة » يعني سوگند دروغ شايسته است كه با بينه راست مردود شود .( 1)
2- نظر دوم اين است اگر مدعي مي دانست كه بينه داردو با اين وجود قسم مدعي عليه را انتخاب كرد، ديگربينه از او پذيرفته نميشود وبعد از قسم مدعي عليه، ديگر به آن، حكم نميشود 0 اما اگر نمي دانست كه براي او شاهدي است وسوگند دادن را اختيار كرد دراين صورت ا گر بينه آورد از او پذيرفته ميشودوبه آن ترتيب اثر مي دهند و حكم به آن مي شود. اين نظر امام مالك،امام غزالي،بعضي از شافعيه و برخي از فقهاي اماميه مي باشد0(2)

----------------------------------
1- ابن حزم الظاهري ،المحلي ، ج9 ص 372
2-المحلي،9/373- السغدي ،فتاوي السغدي 2/778-فلسفه تشريع ص251،به نقل از كتاب قواعد فقه بخش قضايي، محقق داماد ،ص95


فصل دوم : اقسام قسم ] 37 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

3- نظر سوم اين است كه چنين بينه اي ديگر پذيرفته نميشود وفاقد اثر است 0 مشهور فقهاي اماميه براين نظرند ومستند خود را روايتي كه ازامام صادق (ع) نقل شده است، ميدانند. خلاصه آن چنين است : هرگاه صاحب حق به سوگند منكر راضي گردد و دادرس وي را سوگند دهد، پس از اداي سوگند توسط مدعي عليه، ديگر هيچ حقي براي مدعي باقي نخواهد ماند ودعوي پايان مي پذيرد هر چند بعداً بينه عادله هم آورده شود 0 ظاهريه وابن ابي ليلي هم با اين نظر موافقند0( 2) در قانون مدني فرانـسه در ماده( 1363) راجع به سوگند چنين آمده است :«هرگاه سوگند توسط مدعي عليه ويا سوگند مرجوعه توسط مدعي ادا گردد به طرف مقابل اجازه داده نميشود كه كذب آن را اثبات نمايد »0
در قانون مدني ايران نيز در ماده( 1331) ميگويد :« قسم قاطع دعوي است وهيچ گونه اظهاري كه منافي باقسم باشد از طرف پذيرفته نخواهد شد» .دركشورهاي عربي نيز به چنين سوگند ي « ا ليمين الحاسمه » يعني سوگند قاطع دعوي تعبيه شده است0 به موجب ماده ( 234 ) آئين دادرسي مدني لبنان، چنانچه خوانده، سوگند ياد كند وخواهان در مقام اثبات دروغ گويي او مداركي به دادگاه تقديم كند ازاو پذيرفته نمي شود 0 (3)
نكول مدعي عليه از سوگند 0
منظور از نكون حالتي است كه منكر پس از پيشنهاد سوگند توسط حاكم از اتيان سوگند امتناع كند اعم از اينكه صريح باشد يا سكوت پس از سه بار پيشنهاد كردن از طرف محكمه 0ماده (274) قانون آئين دادرسي مدني در اين مورد تصريح دارد « چنانكه خوانده از اداي سوگند و رد آن به خواهان نكول نمايد دادگاه سه بار جهت اتيان سوگند يا ردّ آن به خواهان ، به منكر اخطار مي كند ، در غير اينصورت ناكل شناخته خواهد 00000 » .هر گاه مدعي عليه از اتيان سوگند به هر صورتيكه باشد امتناع ورزد در اينصورت در رّد قسم وكيفيت آن بين علما اختلا ف نظر هست .
-----------------------------------
1-الظاهري، المحلي ، ج 9 ص 373 – السغدي، فتاوي ا لسغدي ، ج 2 ص 778 – فلسفه تشريع ص 251 به نقل از كتاب قواعد فقه بخش قضايي – دكتر محقق دا ماد 0 ص 95
2- ابن قدامه ، المغني ، ج9 صص 236-237 -وسايل ا لشيعه ج 18 ص 79 به نقل از كتاب قواعد فقه بخش قضايي دكتر محقق دامادص960
3-محقق داماد، مصطفي – كتاب قواعد فقه – بخش قضايي ، ص 96
فصل دوم : اقسام قسم ] 38 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- امام شافعي مي گويد هر گاه مدعي عليه از اتيان سوگند پس از سه بار پيشنهاد كردن سوگند به او از طرف حاكم، امتناع ورزد حكم به نكول نمي شود بلكه سوگند به مدعي رد مي شود اگر قسم خورد صاحب حق مي شود در غير اينصورت حقي براي او ثابت نمي شود 0امام شافعي براي رأي خود به دلايلي از قرآن وسنّت احتجاج نموده است كه عبارتند از: 1- اين آيه قرآن كه در باره وصيت در سفر است : «0000000000000000 تحبسونهما من بعد الصلوة فيقسمان بالله ان ارتبتم لا نشتري به ثمناً ولو كان ذا قربي ولا نكتم شهادة الله انا اذا لمن الإثمين ( 106 ) فان عثر علي انهما استحقا اثما فأخران يقومان مقامهما من الذين استحق عليهم الاولين فيقسمان بالله لشهدتنا احق من شهدتيهما وما اعتدينا اِنّا اِذاَ لمن الضالمين 0(107 )ذلك ادني ان يأتوا بالشهادة علي وجهها أو يخافوا انْ تُرد أيمان بعد أيمانهم واتقواالله واسمعوا والله لا يهدي القوم الفاسقين ( مائده 108 ) (1)
2- دليل ديگر شافعي جريان قسامه راجع به ادعاي بني حارثه در مورد عبدالله بن سهل بر عليه زفر كه پيامبر(ص ) به آنها گفت 50 نفر سوگند ياد كنيد تا مسحقق ديه شويد كه آنها از اتيان سوگند امتناع كردند وگفتند چيزي كه ما شاهد آن نبوديم چگونه قسم بخوريم وپيامبر (ص ) فر مود در اينصورت باقسم 50 نفر از قبيله زفر ، تبرئه مي شود 0امام شافعي مي گويد كه به محض نكول مدعي عليه ، حكم بر عليه او صادر نمي شود زيرا نكول به منزله اقرار نيست 0 او همچنين براي توجيه دليل خود به اين حديث پيامبر (ص ) احتجاج مي ورزد« البينة علي المدعي واليمين علي من انكر » او مي گويد در اين گفتار پيامبر (ص ) « اليمين علي المدعي عليه » دليلي بر اين وجود ندارد كه نكول مدعي عليه بمنزله اقرار او تلقي شود، تا زماني كه همراه نكول چيزي نباشد كه اورا تقويت وتصديق كند. كه اگر اينگونه حكم شود مخالف اين فرموده پيامبر (ص ) است كه مي فرمايد: « البينة علي المدعي واليمين علي المدعي عليه »
________________________________
1-اي اهل ايمان چون يكي از شما را هنگام مرگ فرا رسيد براي وصيت خود دو شاهد عادل بگيريد از خودتان يا غير خودتان،كه اگر در سفر مرگتان فرا رسد آن دو شاهد را نگاه داريد، كه اگر از آنها ترديد داريد تا بعد از نماز سو گند ياد كنند كه براي شهادت خود هرگز بهايي نمي خواهيم هرچند شهادت برخويشانمان باشد وگواهي خودراكه به امرخداست كتمان نخواهيم كردكه اگركتمان شهادت كنيم البته ازگنهكاران خواهيم بود . اگر بر احوال آندو شاهد اطلاعي حاصل شد كه مستوجب كيفر گناهي شده، دو شاهد ديگر كه احق باشند به جاي آنها قيام كنند ، به خدا سوگند ياد كنند كه شهادت ما راست تر از آندو شاهد پيشين است و ما اصلاً از حق تجاوز نكرديم تا از ستمكاران شويم×اينگونه كه بيان شد نزديكتر به آنست كه هم شهادت را به وجه خود ادا كنند0
فصل دوم : اقسام قسم ] 39 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

علاوه برامام شافعي كسانيكه با اوهم عقيده هستند به دلايل ديگري براي رأ ي خود احتجاج نموده اند بدينصورت كه، نكول اعم است از قبول حق براي طرف مقابل ، زيرا كه ممكن منكر نه به جهت قبول حق بلكه بخاطر عظمت خداوند از اتيان سوگند سرباز زند واز امري عام ، يعني نكول نمي توان براي امري خاص يعني قبول حق براي طرف مقابل استنتاج نمــود. 2-درقضا وت هاي اصحاب پيامبر (ص ) در صورت نكول مدعي عليه قسم را به مدعـي رد مي كرده اند از آن جمله حضرت علي ( ع) در صورت نكول مدعي عليه قسم را به مدعي رد نموده است 0 همچنين از طريق عبدالله بن عتبه نقل شده است كه پدرش زماني كه بوسيله قسم در مورد دعوايي حكم مي كرد در صورت نكول مدعي عليه قسم را به مدعي رد مي كرده است وتاقسم نمي خورد چيزي را به او نمي داد 0 شعبي هم نقل مي كند كه شريح قاضي قسم را به مدعي ردّ مي نموده است (1 ). همچنين در زمان حضرت عمر (ر ض ) در جريان اختلاف حضرت عثمان ومقداد قسم به حضرت عثمــان رد شد ه است0 (2 )
2- حنفيّــــه مي گويند كه به محض نكول منكر ، حكم عليه او صادر مي شود 0عده اي ازفقهاي اماميه وبعضي ازحنابله معتقد به اين نظرند0حنفيه در استدلال خود گفته اند كه نكول به منزله اقرار است ، شخصي كه از اداي سوگند سر باز مي زند مثل اين است كه به حق طرف اعتراف كرده باشد. زيرا اگر او طرف خود را صادق نمي دانست و به راستي خويش ايمان داشت در اداي سوگند ترديدي نمي كرد . (3 ) دليل ديگر آنها اين قاعده است كه در كتاب « ا لمجامع» آمده است 0 بدين شرح « ا ليمين ابداً تكــــون علي ا لنفي » يعني سوگند همواره بر نفي ياد مي شود 0 مستند اين حكم قاعده « ا لبينة علي ا لمدعي وا ليمين علي من انكر » ذكر شده است 0 وچنين توضيح داده كه قسم همواره بر منكراست كه بر نفي يعني برائت خويش ياد ميكند ومدعي نمي تواند براي اثبات حق خويش از سوگند بهره جويد 0(4 )


----------------------------
1-ابن حزم ظاهري ،ا لمحلي ، ج 9 ، ص 377 به بعد
2و3- كاســـــاني ، بدائع الصنايع ، ج 6 – ص 229 و 230 – المبسوط طوسي ، ج 8 ص 90 به بعد
4 - كوز الحصاري ، منافع الدقايق ص 335 – به نقل از قواعد فقه بخش قضايي دكتر محقق داماد ص 97 خلاف طوسي ج 3 – ص 310 به بعد
فصل دوم : اقسام قسم ]40 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صاحب كتـــاب الفصول آورده است كه در قاعده « البينة علي المدعي واليمين علي من انكر » «ال» در يمين ، « ال» جنس است .واين برآن دلا لت دارد كه همه انواع يمين برعهده مدعي عليه است وديگر سوگندي براي مدعي باقي نمي گذارد كما اينكه در موردبيّنه هم همنطور است 0 (1 )
دليل ديگر آنها روايتي است كه از سا لم بن عبدالله بن عمر نقل كرده اند كه ابن عمر برده اي را بشرط بري بودن از هر عيبي به يكنفر فروخت وبعد از مدتي مشتري بعلت معيوب بودن برده ، خواسـتار رد آن به ابن عمر شد وقضيه را نزد حضرت عثمان بردند وايشان به ابن عمر پيشنهاد كرد كه سوگند ياد كند كه برده را زماني فروخته است، داراي عيبي نبوده است كه به آن آ گاه بوده باشد؛ وابن عمر هم ازا تيان سوگند امتناع كرد ودر نتيجه برده را به او رد نمود 0
3- نظريه ظاهريه : ظاهريه مي گويند كه اگر مدعي عليه از سوگند امتناع كرد مجبــــور به آن مي شود وبا نكول با او در هيچ چيز حكم نمي شود وقسم هم به مدعي رد نمي شود مگر در سه مورد :
الف : قسامه ب : وصيت در سفر كه جز كفار شاهدي برآن نباشد 0 ج: همراه باشاهد واحد مدعي بايد قسم ياد كند واگر نكول كرد به مدعي عليه رد مي شود ودر صورت نكــول او، ابداً ا و را مجبور مي كنند؛ در اينمورد استناد شده به رواياتي از صحابي وقضاوت شريح 0 ( 2 )
شوكاني هم چيزي شبيه به نظر بالا از كتاب سيل الجرار آورده است 0 اومي گويد قسم بر مدعي عليه واجب است وبه مدعي رد نمي شود 0 اومي گويد در صورت نكول ، اگر نكول مدعي عليه از جمله قرائن قوي باشد بر صدق ا دعاي مدعي در اينصورت حكم بر عليه مدعي عليه مي شود اما اگر نكول مدعي عليه حمل بر مواردي از قبيل اينكه مدعي عليه آگاه نباشد بر اينكه قسم براو واجب است ويا چنين تصور كند كه قسم خوردن در هر صورت جايــــز نيست هر چند بر حق باشد در اينمورد در صورت نكول حكم به آن نمي شود ودر اينصورت قاضي اور مجـبور مي كند كه يا اقـرار كند يا انكار كند0 (3 )
--------------------------------------------
1-الجصاص،ابوبكر، الفصول في اصول ، ج 1 ص 323
2-ابن حزم ،المحلي ، ج9 ص 373
3- الشوكاني. سيل الجرّار ، ج 1 ص 159



فصل دوم : اقسام قسم ] 41 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

4- امام مالك مي گويد در مورد اموال قسم به مدعي رد مي شود ولي در مورد طـلاق و نكـاح رد نمي شود مي شود0 ابن ابي ليلي دو نظر دارد 0 يكي رد قسم به طور اطلاق وديگري اينكه اگر متهم باشد، رد ميشود و اگر متهم نباشد رد نمي شود 0 (1 )
5- نظر امام محمد غزالي : وي قائل به تفصيل است0 او مي گويد دعاوي متفاوت است، اگر خواهان سلطان باشد به ( اصطلاح امروزي دعاوي دولتي ) با نكول مدعي عليه سوگند به مدعي عليه رد نمي شود ودر غير اين صورت ، سوگند به مدعي رد مي شود 0 ( 2 )
6- نظر ابن تيميه : ابن تيميه مي گويد آنچه كه از صحابي در مورد نكول ورد يمين نقل شده، در حقيقت با هم متعارض نيستند بلكه هر كدام از آنها در مورد مواضع جداگانه اي هستنـد او مي گويد هر جا كه علم وآگاهي مدعي در مورد قضيه معلوم باشد در اين صورت قسم به مدعي عليه رد نمي شود 0 واگر سوگند يادكرد مستحق آنچه كه مي گويد خواهد شد. واگر نكول كرد در اينصورت با نكول او حكم به نفع او نمي شود مثل جريان حضرت عثمان ومقداد كه مقداد به عثمان گفت قسم ياد كند كه آنچه كه از من طلب دارد هفت هزار بوده است وآنرا ببرد كه در اينجا مدعــــي آگاهي وشناخت به آن را مي داند وادعاي آنـــرا مي كند 0 در اينصورت اگر قسم نخورد حكم به نفع او نمي شود مگر به اقرار مدعي عليه يا بينه . ودر جايي كه مدعي وضعيت آنرا نمي داند ولي تنها مدعي عليه آن را مي داند در اينصورت اگر ازاتيان سوگند نكول كند با نكول حكم بر عليه او مي شود وسوگند به مدعي رد نمي شود 0 مثل جريان عبدالله بن عمر در مورد فروختن برده كه حضرت عثمان به او پيشنهاد كرد كه سوگند ياد كند كه وقتي كه برده را فروخته فاقد عيبي بوده كه در آن وقت به آن آگاه باشد واين هم ممكن است كه فر وشنده آن را بداند كه مي بايست قسم ياد كند بر نفي علم وآ گاهي بر اينكه زماني كه آنرا فر وخته است فاقد عيبي بوده باشد كه به آن آ گاه باشد و وقتي كه از اين سوگند نكول مي كند ، با نكولش حكم بر عليه او مي شود 0 (3 )
---------------------------------------------
1- الظاهري ،المحلي ، ج 9 ص 377-
2- الغزالي ، محمد، – الوجيز ، ج 2 ص 266 به نقل از قواعد فقه بخش قضايي –مصطفي -محقق داماد
3- ابن قيم جوزيه ، الطرق الحكميه – ج 1 صص ، 126- 127

فصل دوم : اقسام قسم ] 42 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در نكول مدعي عليه به چه چيزي حكم مي شود ؟
امام شافعي وابوثور مي گويند در هرچيزي حتي قصاص نفس وغير آن ، طلاق ونكاح ، قسم به مدعي رد مي شود 0(1 ) امام ابوحنيفه مي گويد كه در نكول مدعي عليه از قسم ، بر هر چيزي بر عليه او حكم مي شود جز در قصاص نفس كه در اينمورد نه حكم بر عليه او مي شود ونه قسم به مدعي رد مي شود 0 بلكه او را حبس مي كنند تا اينكه يا ا قرار كند يا سوگند ياد كند 0 زفر و ابو يوسف گويند به هر چيزي حكم مي شود اعم ازقصاص نفس وغير آن ، اين يكي از اقوال محمد در يكي ازدو نظرش است 0 در نظر ديگرش ( محمد ) مي گويد جز به قصاص در ساير موارد ، در صورت نكول حكم بــه آن مي شود اما در قصاص در صورت نكول حكم به ديه و ارش مي شود 0 (2 )
همه علما متفق ا ند كه اگر در سرقت مالي كه مستوجب قطع است مدعي عليه از اتيان سوگند نكول كند مال را بايد مسترد كند ولي حكم به قطع نمي شود .( 3 )همچنين همه علما متفق اند كه قسم بايد سه بار به او عرضه شود در صورت نكول آن پس از اين سه بار حكم به نكول او مي شود 0 (4 ) امام مالك مي گويد اگر كسي بر ديگري ادعاي مالي نمود ويك شاهد داشت ، شاهد دو قسم مي خورد ومستحق مال مي شود 0 در صورتي كه قسم نخورد به مدعي عليه توصيه مي شود كه قسم ياد كند بر نفي آن وبا اتيان سوگند تبرئه مي شود ودر صورت نكول به همان شاهد حكم بر عليه او مي شود0
قسم در حدود ولعان جايز نيست 0 (5 ) .
رد سوگند ونكول در قوانين مو ضوعه
در قانون آئين دادرسي مدني ماده ( 274) در مورد رد سوگند به مدعي چنين ميگويد « چنانچه منكر از اداي سوگند ورد آن به خواهان نكول نمايد ، دادگاه سه بار جهت اتيان سوگند يا ردآن به خواهان به منكر اخطار مي كند ، در غير اينصورت ناكل شناخته خواهد شد ذيل همين ماده تصريح مي كند« با اصرار خوانده بر موضع خود ، دادگاه اداي سوگند را به خواهان واگذار نموده وبا سوگند وي ادعا ثابت وبموجب آن حكم صادر مي شود ودر صورت نكول خواهان از اداي سوگند ادعاي او ساقط خواهد شد0
------------------------------
1 – و2 و3 و4-ابن حزم الظاهري، المحلي ، ج 9صص 373 تا 377
5- السغدي،فتاوي السغدي ج 2 ص 778
فصل دوم : اقسام قسم ] 43 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در قانون مدني ايران ماده ( 1328) قبلاً چنين آ مده بود « كسي كه قسم متوجه اوشده است در صورتي كه نتواند بطلان دعوي طرف را اثبات كند بايد قسم ياد كند ياقسم را به طرف ديگر رد كند واگر نه قسم ياد كند ونه آنرا به طرف ديگر رد نمايد نسبت به ادعاي كه تقاضاي قسم برآن شده است محكوم مي گردد اين ماده با قول دوم منطبق بوده است 0 ولي در تاريخ 14/8/1380 بصورت زير اصـلاح شده است : « واگر نه قسم ياد كند ونه آنرا به طرف ديگر رد نمايد با سوگند مدعي ، به حكم حاكم ، مدعي عليه نسبت به ادعاي كه تقاضاي قسم بر آن شده است محكوم مي گردد0» متن فعلي ماده بر قول اول منطبق است ، كه همان نظر شافعي ومشهور فقهاي اماميه است 0 در اصول محاكمات لبنان ماده ( 232 ) بشرح زير آمده است : « من كلفّ اليمين وتمنع عنها ، او عن ردها علي خصمه ، أومن ردت عليه اليمين وتمنع عنها ، كان خاسراً في طلبه أو في دفعه » يعني كسي كه مكلف به اداي سوگند شود وآنرا انجام ندهد ويا بطرف خود رد نكند، همچنين كسي كه سوگند به او رد شده است اگر از اداي آن امتناع كند هر دو در طلب وپرداخت زيان خواهند كرد0ماده ( 1820) المجله ، اين گونه آ مده است :« اذا نكل المدعي عليه عن اليمين حكم حاكم بنكوله واذا اراد بعد ذلك ان يحلف لا يلتفت الي قوله »يعني هر گاه مدعي عليه از اتيان سوگند نكول نمايد حاكم بموجب نكول وي عليه او حكم صادر مي كند وچنانچه بعداً حاضر به اداي سوگند شود ديگر به او توجّهي نمي شود .
2-2-3- سوگند تكميلي
سوگندي است كه در كنار شاهد واحد مي تواند براي مدعي كارآيي داشته باشد 0 فقها به صورت يك قاعده كلي گفته اند « كل مايثبت بشاهد وامرأ تين ، يثبيت بشاهد ويمين » يعني در هر امري كه به يك شاهد مرد ودوزن در دادگاه به اثبات برسد ، با يك شاهد مرد به ضميمه يك سوگند مدعي،نيز مي تواند به اثبات برسد 0قانون آئين دادرسي مدني ماده( 277 )در اين مورد مي گويد « در كليه دعاوي مالي كه به هر علتي و سببي به ذمه تعلق مي گيرد از قبيل قرض ، ثمن معا مله ، مال ا لا جاره ، ديه جنايات ، مهريه ، نفقه ، ضمان به تلف يا اتلاف همچنين دعاوي كه مقصود از آن مال است از قبيل بيع ، صلح ، اجاره ، هبه ، وصيت به نفع مدعي ، جنايت خطائي وشبه عمد موجب ديه ، چنانچه براي خواهان امكان اقامه بنيه شرعي نباشد مي تواند با معرفي يك گواه مرد يا دوگواه زن به ضميمه يك سوگند ادعاي خود را
فصل دوم : اقسام قسم ] 44 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اثبات كند. در ماده( 228) اصول محا كمات لبنان قسم بر دونو ع است: 1- يمين حاسمه ( قطعي ) 2-يمين تكميليه: مواد 121 قانون بينات سوريه و482 قانون مدني عراق نيز از همين متن پيروي كرده اند0
2-2-4- سوگند استظهاري
سوگندي است كه در موارد خاص، مدعي علاوه برآوردن بينه، بايستي براي بقاي حق خود ، ياد نمايد وآن عبارتند از : دعواي بقاي حق خود عليه ، متوفي ، غايب ،طفل ومجنون 0
درقانون مدني ايران ماده (1333 ) درمورد قسم استظهاري چنين آمده است0 « در دعواي برمتوفي در صورتيكه اصل حق ثابت شده وبقاي آن درنظر حاكم ثابت نباشد حاكم ميتواند از مدعي بخواهد كه بر بقاي حق خود قسم ياد كند در اينمورد كسي كه از او مطالبه قسم شده است نمي تواند قسم را به مدعي عليه رد كند 0 ذيل همين ماده تصريح ميكند حكم اين ماده در صورتي كه مدرك دعوي، سند رسمي باشد جاري نخواهد شد >(1)0 همچنين در ماده ( 278 ) قانون آئين دادرسي مدني چنين آمده است :«در دعواي بر ميت پس ازاقامه بنيه سوگند خواهان نيز لازم است 0»(2) درصورت امتناع از سوگند ، حق وي ساقط ميشود 0 درمواد ( 484 ) قانون مدني عراق و (123) بينات سوريه در مورد يمين استظهاري چنين آمده است: « تحلف الحكمه من تلقا ء نفسها في الاحوال الاتية : اذا ادعي احد في التركه حقاً واثبته فتحلفه المحكمه يمين الاستظهارعلي انه لم يستوف هذا الحق لابنفسه ولا بغيره من الميت بوجه ولا أبرأه ولا أحله علي غيره ولا استوفي دينه من الغير وليس للميت في مقابله هذا الحق رهن 000» يعني محكمه رأساً در موارد زير ميتواند قسم دهد :وقتي كه كسي ادعاي حقي را در تركه ميت داشته باشد وآن را ثابت كند در اين صورت محكمه او را سوگند ميدهد كه اين حق را نه خودش ونه توسط ديگري ازميت استيفا نكرده است وميت در مقابل اين حق رهني ندارد000 »(3)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- قانون مدني و اصلاحات بعد از آن مصوب 1307،بكوشش غلامحسين دواني0
2- قانون آئين دادرسي مدني مصوب 1379
3-مصطفي، محقق داماد – كتاب قواعد فقه ، بخش قضايي ، صص ، 104و105






فصـل سوم
اركان قسم
3-1- حالــف
3-3- محلــــو فٌ به( مقسمٌ به)
3-3- محلـــــوفٌ عليه
شروط حالف : كسي كه قسم ياد مي كند براي اينكه قسم او منشأ اثر باشد واز نظر شـرعي آ ثاري برآن مترتب باشد بايد داراي شروط ذيل باشد :
الف)تكليف: مراد از تكليف وجود عقل وبلوغ است0بنابراين قسم صغير، نائم ، مجنون مغمي عليه معتبر نيست چون فاقد اراد وقصد مي باشند0 بنابر حديث« رفع القلم عن الثلاثه عن النائم حتي يستيقظ وعن الصبي حتي يدرك وعن المجنون حتي يفيق»يعني سه نفر تكليف از آنها ساقط است. از شخص خوابيده تا زمانيكه بيدار ميشود واز كودك تا زمانيكه به سن بلوغ ميرسد واز ديوانه تا زمانيكه بهبود پيدا ميكند0 (1
ب) اختيار: لذا سوگند از مكره منعقد نمي شود بنابر اين گفته پيامبر(ص) « رفع عن امتي الخطأ و النسيان و ما استكرهوا عليه» (2 ) وحديث« من حلف علي يمين فيها إصر فلا كفاره فيها» (3) در مورد سكران ومميز اختلاف است، وجهي گويد سوگند سكران منعقد نمي شود بنابر طلاقش 0در مورد يمين مكره شافعي واماميه معتقدند كه منعقد نمي شود ولـي امام ابو حنيفه ومالك معتقدند كه منعقد ميشود 0 (4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-الترمذي، سنن ترمذي ،4/32-سنن دارمي ،2/225-سنن ابي داود ،4/140
2- عبدالله بن عبد الرحمن ابو محمد ، سنن دارمي ، 2/225 - التر مذي ، سنن تر مذي 4/32-الطيالسي،سليمان بن داود ،مسند طيالسي ، 1/5
3-حديث مذكور را در هيچ كدام از كتب احاد يث پيدا نكردم اما ابن قتيبه آنرا در الغريب والمعاني آورده است 0 الغريب والمعاني ، ج2/ص316
4-الحنفي ،ابراهيم بن ابي اليمن،لسان الحكام ،1/346-القرطبي محمد بن يزيد، بدايه المجتهد ،1/304
فصل سوم : اركان قسم ] 46 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قائلين به عدم انعقاد استناد نموده اند به حديثي از پيامبرe كه فرموده است « ليس علي مقهور يمين »(1
در مورد انعقاد آن صاحب لسان الحكام آ ورده است كه عامد وناسي ومكره در قسم با هم فرقي ندارند وقسم آنها نافذ است 0 ايشان براي توجيه نظر خود استناد به حديثي از پيامبر (ص ) نموده است كه در عبارا ت اين حديث دچار اشتباه شده است 0 « ثلاث جد هنّ جـد وهز لهن جد : النكاح والطلاق واليمين » اماّ آنچه كه ما در كتب احاديث در مورد اين حديث يافتيم بدين صـورت آمده است: « ثلاث جد هن جد و هزلهن جد الطلاق والنكاح والرجعة « در بعضي از روايات هم به جاي لفظ« الرجعة » « عتاق » آمده است نه يمين 0 اين حديث هم به فرض آنكه همانگونه باشد كه مؤلف اين كتاب آورده است بازهم از عهده توجيه آنچه كه مي خواهد اثبات كند بر نمي آيد به دو دليل: اولاً در باره ناسي ومكره حديث متفق عليه داريم كه تكليف را از آنها رفع مي كند « رفع عن امتي الخطأ والنسيان وما استكرهوا عليه ».
ثانياً آنچه كه در اين حديث مطرح است جديت و هزل است نه نسيان واكره 0 بنابراين اكره ونسيان اصلاً در مقابل جّد وهزل قرار نمي گيرند0
در مورد سوگند كافر امام شافعي وحنابله مي گويند منعقد مي شو.د وكفاره هم بر او واجب مي شود البته بعد از اسلام آوردنش 0 با استناد به نذر كردن حضرت عمر (ر ض ) در زمان جاهليت وامر كردن پيامبر(ص ) به انجام آن بعد از اسلا م آوردنش 0ابو ثور و اصحاب رأ ي هم مي گويند درست نيست واثري بر آن مترتب نيست0 استناد آنها به اين آيه قرآن است « وقاتلوائمة الكفر انهم لاأيمان لهم »(2 )
به نظر مي رسد كه دليل هيچكدام نمي تواند توجيه كننده آراء آنها باشد 0


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- الدار قطني ، علي بن عمر، سنن دار قطني ، 4/171-الجوزي ،ابوالفرج ،تحقيق في احاديث الخلاف،2/383
2- سران كفار را بكشيد زيرا كه آنها عهد وپيمان را نگه نمي دارند0 سوره توبه ، آيه 12


فصل سوم : اركان قسم ] 47 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ج) نيت: حالف بايد قصد ونيت آنچه را كه تعهد ميكند داشته باشد 0 بنابراين اگر آنچه راكه به صورت قسم ا يراد مي كند اگر قصد ونيت آنر ا دردل نداشته باشد نمي تواند مؤثرباشد« انما الاعمال بالنيات وا نّما لكل امرئ مانوي 000 »0 نيت قسم درمواردي كه به وسيله آن حقي به اثبات ميرسد طبق نيت ونظر كسي است كه صاحب سوگند است0 يعني كسي كه ديگري را سوگند مي دهد بنابر حديث پيامبر (ص) « اليمين علي نية المستحلِف » (1) اما اگر مستحلف ظالم باشد در اين صورت نيت حالف در مؤثر واقع شدن آن معتبر خواهد بود 0
2-2- محلوفٌ به (مقسمٌ به )
اسمائي كه به آنها قسم ياد ميشوند سه نوع هستند 0
الف ) اسمائيكه(2) مختص به خداوند تبارك وتعالي هستند و درمورد غير او استعمـــــال نمي شوند0 مثل « ربّ العالمين – مالك يوم الدين –ربّ السموات والارض –الحي الذي لا ينام ولا يموت »0 قسم به اين اسماء سوگند محسوب ميشود چه نيت سوگند داشته باشد چه نداشته باشد چون صراحت درقسم دارد واگر بگويد منظورم چيز ديگري بوده ظاهراً ازاو پذيرفته نميشود چون ادعاي وي خلاف ظاهراست وكلام وي بر حسب ظاهر،غيراز سوگند محتمل معاني ديگر نيست 0 درنظر شافعيه اسماء فوق ا لذكر چون اختصاص به سوگند دارند وبه غير او حمل نميشوند از اين رو اگر كسي به او بگويد منظورم از ايراد آنها غير خداوند بوده غير قابل قبول است اما اگر بگويد مثلاً« والله لا افعل كذا » وبگويد كه منظورم اينست با استعانت وبركت او انجــــام مي دهم – قصد ايقاع سو گند را بو سيله آنها نداشته باشد- قابل قبول است .همچنانكه خطيب شربيني در مغني المحتاج كلام امام نووي را در اين مورد تأويل نموده است 0 (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- الحاكم،المستدرك علي الصحيحين،4/336-سنن ابن ماجه ،1/686-سنن دارمي،2/245-سنن ،ترمذي،3/636-سنن بيهقي الكبري،10 /65- احمد بن محمد سلاله ، شرح معاني الاثار،4/145
2-منظوراز اسماء خداوند تمامي اسماءالحسني خداوند تبارك وتعالي است چه از صفت ذاتي مشتق شده باشد مثل سميع ،بصير،قادر،عالم وچه از صفات فعل مشتق شده باشد مثل رازق وخالق.تفاوت ايندو در اين است كه صفات ذات صفتي است كه در ازل خداوند مستحق آن بوده مثل عالم0 ولي صفت فعل صفتي است كه در ازل نبوده،مثلاً گفته ميشود عالم في الازل ولي وقتي گفته ميشود خالق به اعتبار اينكه خلق كرده است. مغني المحتاج 4/431
3- الشر بيني ،الخطيب، مغني المحتاج 4/ ص431به بعد

فصل سوم : اركان قسم ] 48 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ب : اسمائي كه هم بر خداوند وهم بر غير او اطلاق مي شود ولي اطلاق آن بر خداوند بيشتر است وبه عبارت ديگر اطلاق آنها منصرف خداوند ميشود 0 اين اسماء در صورتيكه به آنها سوگند ياد شود اگر نيت خداوند از آنها داشته باشند يا بطور مطلق گويند قسم محســـوب مي شود ولي اگر نيت غير خداوند از آنها ايراد شود سوگند محسو ب نمي شود مانند :رحيم ، قادر ، ربّ ، عظيم ، مولا ، رازق0(1 )
ج: اسمائي كه بر خداوند وغير او يكسان اطلاق مي شوند مانند غني ، موجود 0 در سوگند بدين اسماء اگر نيت غير خداوند از آنها اراده شود ويا بطور اطلاق گفته شوند قسم محسوب نمي شوند اماّ اگر نيت خداوند از آنها اراده شوند در اين مورد بين فقها اختلاف است 0 عده اي چون قاضي از حنابله و ابن صباغ وامام غزالي وسايرعراقيين وهمچنين اماميه معتقدند كه سوگند محسوب نمي شوند 0چون قسم فقط بوسيله اسمي بزرگ ازخداوند منعقد مي شود در حاليكه اين اسماء براي خداوند وغير او يكسان بكار مي رود لذا هيچ حرمت وعظمتي ندارند0 نظر اكثر براين است كه قسم به آنها منعقد مي شود از جمله امام نووي ميگويند كه قول اصح آنست سوگند به اينها يمين محسوب مي شود ورافعي هم در محرر قسم بودن آنها را قطعي مي داند0 تمامي علما معتقدند كه يمين به جميع اسماء وصفات خداوند منعقد مي شود جز امام ابو حنيفه كه در مورد« حق الله» و« علم الله» معتقد است كه يمين نيست0 شافعيـه درمورد «حق الله» مي گويند اگر نيت قسم را در آن داشت و همچنين اگر بصورت اطلاق گفت يمين محسوب مي شود . مروزي گويد منظور از حق الله يعني « حقية الهيه » . بعضي هم گويند منظور قرآن است . اما اگرمنظور از حق الله عبادات باشد در اينصورت يمين محسوب نمي شود . و هم چنين اگر با ( نصب ورفع) ادا شود 0 در علم و قدرت اگر منظور از علم معلوم باشد و از قدرت مقدور باشد در اينصورت يمين محسوب نمي شوند. اگر حرف قسم حذف شود و لفظ بصورت جر ،رفع ، نصب يا ساكن ادا شود مثلاً بگويد:« الله لافعلن» يمين محسوب نميشود مگر اينكه نيت قسم داشته باشد .لحن كلام مانع انعقاد يمين نمي شود . همچنين خطاي در اعراب مانع از صراحت يمين نميشود0 مثلا اگر گفت « واللهُ» با رفع يا نصب، يمين محسوب مي شود0 (2)
----------------------------------------
1- الحسيني الحصني،ابوبكر، كفاية الاخيار ، 1/539-السيد البكري بن محمد، اعانة الطالبين ، 4 / 309-الحنبلي ابو اسحاق ابراهيم بن محمد بن عبد الله بن مفلح، المبدع ، 9/252
2-الشربيني ،الخطيب، مغني المحتاج، 4/431 به بعد

فصل سوم : اركان قسم ] 49 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ايقاع يمين يا با حرف قسم است يا با كلمات قسم ، حروف قسم عبارتند از « ب » «ت » « و » كه در ميان آ نها « ت » مختص اسم جلاله « الله » است 0در انعقاد قسم بوسيله اين حروف همه علما اتفاق دارند 0 امام شافعي در مورد « تالله« وبالله » مي گويد اگر از گفتن آنها قصد سوگند د اشته باشد يا بطور اطلاق بگويد قسم محسوب ميشود 0 اما اگر قصد ايقاع نداشته باشد يمين محسوب نمي شود مثلاً اگر گفت « والله لأ فعلن كذا» به خدا قسم آنكار را انجام ميدهم يمين محسوب نمي شود مگر اينكه قصد ايقاع يمين داشته باشد چون ابتداي كلام است وبدون نيت قسم منعقد نمي شود0 (1 ) امام غزالي اين نظر امام شافعي را اين گونه تأويل كرده است كه او مي گويد منظور امام شافعي در قسامه است كه حاكم كسي را قسم دهد به لفظ « بالله» ولي او« تالله» بگويد 0 (2)
الفاظي كه به آنها قسم واقع ميشود در مورد صراحت آنها درقسم وغير يمين بودن آ نها اختلاف است 0 كه در ذيل آنها رابه تفكيك بيان خواهيم كرد0
1- اقسم ، اقسم بالله ، ا قسمت ، اقسمت با لله 0 احلفت ، احلفت بالله ، اشهد، اشهد بالله(3)0 امام شافعي مي گويد كه « اقسم » بدون اضافه شدن به اسم الله قسم محسوب نمي شود هر چند نيت قسم هم داشته باشد ودر مورد « اقسم بالله » و «اشهد با لله » و « احلف بالله » مي گويد اگر نيت قسم در آنهاداشت ، قسم محسوب مي شوند در غير اينصورت قسم محسوب نميشوند 0 در مورد « شهدت بالله » و« اقسمت بالله » اگر منظور از قسم گذشته اش باشد ، قسم محسوب نميشود يعني در گذشته به خدا قسم ياد كردم واگر منظورش حال باشد قسم محسوب ميشود0 اگر گفت « اقسم بالله » اگر منظورش ايقاع يمين بود ، يمين محســــــوب مي شود واگر قصدش موعد بود بدين معني كه بعداً قسم خواهم خورد در اين صورت قسم محسوب نميشود 0 چون مثل اين است كه بگويد قسم خو اهم خورد اگر بخواهيم اين الفاظ را بفارسي متعارف برگردانيم شايد بتوان گفت منظور امام شافعي اينگونه است كه « سوگند مي خورم به خدا » منظورش زمان حال است0
-------------------------------------------
1--الشافعي ، محمد، الام جلد 7 صفحه 60
2-الغزالي ، الوسيط ،7/210


فصل سوم : اركان قسم ] 50 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يعني اكنون قسم مي خورم در اينصورت قسم محسوب ميشود اما اگر بگويد« سوگند خورم يا ميخورم » نه اكنون بلكه بعداً در اينصورت چون قصدش ايقاع قسم در زمان حال نيست پس يمين محسوب نمي شود يا بگويد قســــم مي خوردم كه ..... . چون منظورش خبر دادن از قسمي است كه بر گذشته بوده ومنظورش ايقاع يمين در زمان حال نيست بنا براين يمين محسوب نميشود 0 در مواردي مثل اينكه كسي به رسم معمول ومتعارف امروزي كسي ديگري را قسم مي دهد كه مثلاً غـــــذا مي خورد يابگويد ترا به خدا بخور ونظاير اينگونه الفاظ ، اگر منظورش اين باشد كه طرف آنرا بخورد وآن اعمال تحقق يابد در اين صورت قسم محسوب ميشود اما اگر قصدش صرفاً يك تعارف معمولي باشد ويا خواست كه اورا قسم دهد ، يمين محسوب نميشود0 اگر بفارسي گفت « از خداي تعالي پذيرفتم » قولي مي گويد كنايه است قولي هم گويد صريح در قسم است 0
امام مالك مي گويد « اقسمت بالله » قسم است اما «اقسم» به تنهايي بدون اضافه كردن به اسم الله، قسم محسوب نميشود0 بيهقي هم از ابن عباس روايت نموده است كه « اقسم » به تنهائي قسم محسوب نميشود. همچنين در مورد اشهد0 (1)
حنفيه وحنابله گويند اين الفاظ ( اقسم ، اقسم بالله ، اشهد ، اشهد بالله ) قسم محسوب ميشوند وسوگندشرعي قلمداد مي شوند. خواه اين الفاظ به تنهائي استعمال شوند وخواه به اسم الله اضافه شوند. اين نظر ابن عمر ، ابن عباس ، ثوري ونخعي هم هست0 ولي اسحا ق گويد اصلاً يمين محسوب نميشوند 0قسم به«وجه الله»كراهت دارد.در روايات آمده:«لا يسئل بوجه الله الا الجنة» (2)
اگر به ديگري گفت« اقسم عليك بالله يا اسألك بالله لتفعلن » ترا بخدا قسم مي دهم ، اگر قصدش از گفتن آن سوگند توسط خودش باشد ، يمين محسوب مي شود در غير اينصورت يمين محسوب نمي شود 0(3)
-------------------------------------------
1-ابن حجر العسقلاني ، فتح الباري في الشرح البخاري ، 11/542 – احمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر بيهقي ، سنن بيهقي الكبري . 10/4 – اعانه الطالبين ، 4/313 – محمد بن احمد المنهاج اسيوطي ،
جواهر العقود ، 2/259 –الشافعي ،محمد، الأم ج 7 /60 – ابو حامد محمد غزالي ، الوسيط ج 7 / 207-المرغيناني.علي بن ابي بكر بن عبد الجليل. الهدايه الشرح بدايه. 2/73
2-سنن ابي داود ،كتاب زكات –سنن بيهقي الكبري ،كتاب زكات
3- النووي،يحيي الدين ابي زكريا بن شرف ، دقائق المنهاج، ج1/75-
فصل سوم : اركان قسم ] 51 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لعمري :امام شافعي مي گويد يمين محسوب نمي شود 0
لعمرو الله – ايم و الله : امام ابو حنيفه وامام احمد در يكي از اقوالش مي گويند كه قسم محسوب مي شود اعم از اينكه نيت قسم داشته باشد يا نداشته باشد0 امام شافعي و بعضي از فقهاي شافعيه هم مي گويند اگر نيت قسم را در آنها داشته باشد قسم محسوب مي شود ودر غير اينصورت قسم محسوب نميشوند0 همچنين در مورد« وحق الله ، وجلا له ، وكبريائه » اگر قصد يمين را درآنها داشت ويا بطور مطلق گفت ، قسم محسوب ميشوند ولي اگر قصد يمين را نداشت يمين محسوب نميشوند چون ممكن است منظورش اينگونه باشد « وحق الله واجب علي كل مسلم » 0در مورد حق الله اگر منظور از «حق الله » عبادات باشد كه بر بندگان واجب است در اينصورت قسم محسوب نميشود0(1 )
علي عهد الله ، ميثاق الله ، ذمه الله : حنابله وحنفيه مي گويند قسم محسوب مي شود ولي شافعي مي گويد اگر نيت قسم در آنها داشت ، قسم محسوب مي شود واگر نيت قسم را در آنها نداشت قسم محسوب نميشود 0 در قسم به عهد مالكيه دوقول دارند: يكي آنكه آنرا قسم محسوب مي كنند وكفاره دارد وديگر آنكه قسم نيست وكفاره ندارد 0 عبدالرزاق در مصنف خود آورده كه عهد يمين است (2 ) قسم به قرآن ،مصحف ياسوره اي از قرآن يا به كلام الله در نظر امام شافعي ،امام احمد، امام مالك،قسم شرعي محسوب ميشوند وكفاره هم دارد0در موردكفاره آن امام احمد دو نظر دارد0يكي آنكه فقط يك كفاره دارد و دوم آنكه به تعداد هر آيه يك كفاره دارد0امـا در نظر امام ابو حنيفه قسم محسوب نمي شود و كفاره ندارد0 (3) هم چنين قسم به تورات ،انجيل ، زبور و ساير كتب منزَلْ از طرف خداوند هر چند هم منسوخ شده باشند يمين محســــوب مي شوند و كفاره دارند0 (4) مروزي مي گويد اگر منظورش از قرآن خطبه يا صلاة باشد و از مصحف منظورش ورقه يا جلد باشد در اينصورت قسم محســـوب نمي شود0(5)
--------------------------------------------------
1-الشربيني الخطيب ، مغني المحتاج ، 4 /435
2- عبدالرزاق مصنف عبدالرزاق ، 8/481
3 -ابن قدامه ، المغني ، 9 / 398
4-، البهوتي،منصور بن يونس بن إدريس ، كشاف القناع ، 6 / 232
5-الشربيني الخطيب، مغني المحتاج ، 4 /435

فصل سوم : اركان قسم ] 52 [
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر گفت ، گوشت مردار را ميخورم ، يا نماز را ترك ميكنم ويا خون را حلال ميدانم ونظاير اينها، اگر فلان كار را انجام دهم هيچ كدام از آنها قسم محسوب نمي شود چون ايجاب نيستند بلكه خبر از يك فعل مععصيت در آينده ميباشد 0(1) هر گاه قسم در قالب نذري واقع شود در مواردي كه بخواهد خود را ازانجام كاري منع كند يا به انجام آن ترغيب نمايد بدينصورت كه بگويد : هر گاه با زيد حرف زدم يك ماه روزه بر من لازم شود يا مال من صدقه واقع شود ونظاير آنها همه اينها قسم محسوب ميشوند وحكم آن اين است كه او مخير است بين وفاء به آنچه كه برآن قسم خورده يا اين كه حنث قسم نمايد ودر اين حالت بين فعل منذور وكفاره قسم مخير است كه اين را نذر لجاج گويند 0 كه در وفاي به آن تعيّن لازم نيست 0 اما امام ابوحنيفه و امام مالك ميگويند كه بايد به نذرش وفا نمايد 0(2)
اگر سوگند يادكند كه حرف نزندآنگاه قرآن ونماز بخواند جمهور علما ميگويند كه قسم اوحنث نميشود 0 چون كلام بشري نيست وحنفيه گويند كه قسم او حنث ميشود 0
شافعيه گويند درقرآن خواندن حنث نميشود ولي در ذكر كردن حنث ميشود 0 (3)
قسم به پيامبر صلي الله عليه وسلم وساير انبياء : امام شافعي وامام مالك وامام ابوحنــيفه مي گويند كه قسم محسوب نمي شود وقسم به آنها در صورت حنث كفاره ندارد اما امام احمدمي گويد يمين محسوب مي شود وكفاره هم دارد 0 (4 )
قسم به امانت وبرائت : احاديثي از پيامبر (ص ) منقول است كه از حلف به امانت نهـي فرموده اســـت 0 « من حلف بالامانة فليس منّا » يعني هر كس كـه به امانت قسـم خورد از( رحمت ) ما دور اســـت 0
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1و2- علا الدين كاساني ،بدائع الصنايع ، – 3/6 -احمدبن عبدالحليم بن تيميه الفتاوي 35/ 254 - ابن قدامه ،المغني 9/ 399
3- ابن حجر عسقلاني ، فتح الباري في شرح البخاري ، 11/567
4- الاسيوطي ، محمد بن احمد ،جواهر العقود ، 2/259 –2-السيد البكري ، اعانه الطالبين ، 4 / 311




فصل سوم : اركان قسم ] 53 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حنفيه وشافعيه مي گويند كه قسم به آن منعقد نمي شود هر چند هم نيت قسم داشته باشند 0 (1 )در بين مالكيه گفته مي شود اگر در قسم خوردن به «امانت » منظور از آن صفت خداوند باشد يمين محسوب مي شود اما اگر منظور امانتي باشد كه بين بندگان است يمين محسوب نمي شود0 شبيه همان چيزي كه شافعيه در مورد « حق الله » مي گويند0 كه قبلاً ذكر آن گذشت (2)0
قسم به برائت : پيامبر مي فرمايند « من قال إنّي برئ من الا سلام فان كان كاذباً فهو كمـا قا ل وان كان صادقاً لم يعدْ ( يرجع) الي الا سلام سالماً». اگر گفت يهودي يا نصراني باشم اگر فلان كار را انجام دهم در نظر امام احمدو ابوحنيفه وبعضي ازاصحاب پيامبر (ص) وتابعين قسم محسوب مي شود اما در نظر امام شافعي ومالك قسم محسوب نمي شود وكفاره ندارد 0 .سوگند به غير از اسماء خداوند از قبيل قسم خوردن به حجر الاسود وكعبه يمين شرعي محسوب نمي شوند همچنين اگر گفت قسم به طـلاق زنم (احلف بطلاق زوجتي ) قسم محسوب نمي شود 0(3)
لعـــــــان :
در اين كه آيا لعان يمين است يا شهادت بين فقها اختلاف است 0 شافعي وجمهور علما ميگويند قسم محسوب ميشود 0 واز هر زوج مكلف ، عادل يا فاسق صحيح است اما ابو حنيفه ميگويد لعان شهادت است ، وجز از زن ومردي كه اهل شهود باشند درست نيست 0 بنابراين زن ومردي كه محدّد باشند ( قبلاً حد برآنها جاري شده باشد) لعان آنها درست نيست 0 وهم چنين اگر يكي از آنها فاقد شرايط شهود باشند 0 از امام احمد دو روايت نقل شده يكي مطابق نظر ابو حنيفه و ديگري مطابق نظر جمهور0 احتجاج جمهور به اين حديث است : « لولا الايمان لكان لي ولها شأن »واحتجاج ابوحنيفه به اين آيه قرآن است : « فشهادة احدهم اربع شهادات بالله » كه در مورد لعان آمده است و هم چنين به اين گفته پيامبر (ص) كه در حديث ابن عباس آمده است : « فجاء هلال فشهد ثم قالت شهدت0 (4)
--------------------------------------------------
1-المرعي بن يوسف الحنبلي، دليل الطالب ، 1/ 327- جواهر العقود، 2/259 به بعد- الشربيني الخطيب ، اقناع ، 4 / 311
2–المرداوي علي بن سليمان ، الانصاف للمرد اوي ، 11/31 -الثعلبي، التاج والأ كليل ، 3/360
3- الترمذي سنن ترمذي ،4/115- الطيالسي ،مسند الطيالسي، 1/166- الطبراني المعجم الكبير ،2/73
4-القونوي،قاسم بن عبدالله ،انيس الفقها 1/163–النووي، تحريرالفاظ التنبيه، 1/272 –شوكاني،نيل الاوطار 7/70
فصل سوم : اركان قسم ] 54 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

3-3 ) -محلوفٌ عليه : محلوفً عليه عقلاً مستحيل ،يعني غير ممكن نباشد تاقسم تحقق يابد و منشأ اثر باشد 0 لذا اگرمحلوفٌ عليه عقلاً غير ممكن باشد يا واجب باشد يمين منعقد نميشود مثلاً قسم بر روزه ديروز يا جمع بين ضدين0 اما اگر عادتاً مستحيل باشد قسم منعقد ميشود0 تفصيل آن را درمذاهب ميتوان به شرح ذيل آورد : شافعيه معتقدند كه قسم درواجب نفياً واثباتاً منعقد نمي شود، ولي در مستحيل نفياً واثباتاً منعقد ميشود 0 بنابراين محلوفٌ عليه بايد واجب نباشد، بلكه عقلاً محتمل باشد هر چند عادتاً غير ممكن باشد . مثال براي واجب كه منعقد نمي شود : مثل لأموتن ( مي ميرم )، لا اصعد السماء0 وبراي مستحيل كه منعقد ميشود، مثل والله لأصعدنّ السماء ، ولا أموت، اگر يمين ممكن الحنث باشد عادتاً ويا واجب الحنث باشد عادتاً يمين است ، ولي اگرواجب البرّ باشد يا مستحيل الحنث باشد عقلاً ، قسم محسوب نميشود . اين گروه معتقدندكه سوگندي كه حنث درآن ممتنع باشدبه عظمت اسم خداوند خللي وارد نمي آورد، ولي قسم برچيزي كه هرچند برّدرآن ممتنع باشد، چون هتك حرمت به اسم خداوندمحسوب ميشود،لازم ميشودكه كفاره آن رابپردازد0(1)
حنابله گويندكه حنث برمستحيل عقلاً‌، مثل قسم خوردن بر روزه گرفتن ديروز وياجمع بين اضداد منعقدنميشود،چون امكان برّدرآن نيست، اين قول ابوالخطاب است ولي قاضي گويد بنابرقياس مذهب منعقد ميشود.چون قسم برآينده است وفوراً كفاره لازم ميگردد،وفرقي هم ندارد محال بودنش را بداند يا نداند.اما مستحيل عادتاً. مثل زنده كردن مرده وتبديل كردن اشياء، درقسم خوردن به آنها.قسم منعقد ميشود0(2)
حنفيه گويند كه بايد محلوفً عليه متصورالوجود باشدحقيقتاً وهمچنين باقي ماندنش بعد از يمين متصورالوجود باشد حقيقتاً. زيرا قسم بر چيزي كه محال باشد حقيقتاً ويا بحال غيرممكن درآيد منعقد نميشود، اين قول ابوحنيفه ومحمد و زفراست، اما درنظر ابويوسف اين شرط نيست؛ بلكه فقط بر زمان آينده بودن شرط است،امّا اينكه متصورالوجود باشد، عادتاً يا نباشد؛ جز زفر، همگي اتفاق دارند كه لازم نيست. (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1—البجيرمي،حاشيه بحيري،4/316-شرح زبدين ارسلان-1/319-الشربيني، الخطيب ،مغني المحتاج ،4/307-
2—الحنبلي،ابن مفلح،المبدع 9/266،
3-الكاساني،بدائع الصنائع، 3 /10 به بعد
فصل سوم : اركان قسم ] 55 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بيان اين مطالب را بوسيله مثالهايي روشنتر مي كنيم :
وقتي كسي قسم خورد كه « والله لأشربن الماء الذي في هذا الكوز لا ما ء فيه» 0 يعني بگويد والله آبي كه دراين كوزه است مي خورم وآبي هم در كوزه نباشد ، در اين صورت قسم او نزد ابو حنيفه محمد وزفر منعقد نمي شود، بخاطر عدم شرط انعقاد آن وآن تصور آبي است كه بر آن قسم خورده است 0 ولي در نظر ابويوسف منعقد مي شود، چون بر آينده د لالت دارد 0 اما اگر بداند آبي در ظرف نيست در نظر همه آنها جز زفر منعقد ميشود0 اگر گفت والله اين سنگ را به طلا تبديل مي كنم در نزد همه آنها بجز زفر قسم او منعقد مي شود امّا در نظر زفر چون تصور آن عادتاً محال است منعقد نمي شود ولي در نظر آنها چون حقيقتاً محال نيست، اگر چه عادتاً محال است منعقئد مي شود 0
قسم يا بصورت مطلق است يعني محدود به زمان معينّي نيست، وياموقت به زمان ووقت معيّن است 0 وهر كدام از آنها يا براي نفي است يا براي اثبات 0 اگر براي اثبات باشد در اين صورت مثل اينكه بگويد « والله » اين غذا را مي خورم يا آ بي كه در اين ظرف است مي نوشم0 پس تا زماني كه حالف و محلوفٌ عليه باقي هستندحنث قسم واقع نمي شود0 زيرا حنث قسمي كه بصورت مطلق ايراد شده در صورتي است كه امكان برّ آن از بين رود 0 لــذا تازمانيكه هر دوي آنها، حالف ومحلوفٌ عليه موجودند امكان تحقق بّر آن وجود دارد 0 وقتي كه يكي از آن دو از بين رفتند در اينصورت به دليل عدم امكان انجام آن . حنث مي شود 0 اگر محلوفٌ عليه از بين رود در همان زمان از بين رفتن آن ، قسم هم حنث مي شود 0 واگر حالف ازبين رود حنث قسم او در آخرين لحظه حيات حالف واقع مي شود 0زيرا حنث دراين دو صورت بااز بين رفتن زمان برّ است 0 وزمان برّ قسم هم درمورد هردو همان چيزي بود كه بيان شد 0 اما اگر قسم مطلق او براي نفي بود بدين صورت كه بگوييد 0 والله آبي را كه درظرف است نمي نوشم يا « اين غذا را نمي خورم » وآب يا غذا را نخورد تا آب يا غذارا از بين بروند در اين صورت با از بين رفتن آنها برّ قسم تحقق يافته است 0




فصل سوم : اركان قسم ] 56 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر قسم موقت برزماني باشد كه به دو صورت هم ايجاد ميشود :يكي موقت به صورت نص، مانند اينكه بگويد : والله اين غذارا نمي خورم 0 تا زماني كه حالف ومحلوفٌ عليه موجود باشند وزمان هم نگذشته باشد حنث واقغ نميشود ، ولي اگر حالف ومحلوفٌ عليه هردو باقي باشند ، اگر حالف در زماني كه معين كرده از بين برود ومحلوفٌ عليه همچنان باقي باشد تا سپري شدن زمان قسم حنث شده تلقي نميشود 0 زيرا حنث قسم در سوگند موقت، در آخرين لحظه آن واقع ميشود وحالف هم در آخرين لحظه وقت وجود نداشته وميّت هم موصوف به حنث نميشود 0 واگر محلوفٌ عليه از بين رود وحالف باقي ماند ووقت هم باقي مانده باشد، در اين صورت نظر اكثر براين است كه قسم باطل ميشود وحنث واقع نمي شود0
ديگري موقت دلالتاً، كه يمين فور هم ناميده اند، واولين كسي كه به جواب آن دست يافت امام ابوحنيفه بود و آن عبارتست از اين كه قسم به صورت عاري از نصي باشد كه آن را مقيد به وقت كند، اما با قرينه ودلالت حال ، دلالت ميكند بر مقيد بودن ومشروط بودن به فوريت آن0 مثلا يك نفر را به تناول به غذا دعوت ميكند كه با او غذا بخورد و او هم قسم ميخورد كه غذا نميخورم وبا اوهم غذا نميخورد، ولي سپس كه به خانه خود رفت غذا ميخورد در اين صوررت قسم او حنث نميشود0زيرا قرينه ودلالت حال حاكي از آن است كه منظورش از نخوردن غذا درهمان لحظه اي بوده است كه او را دعوت كرده است نه غيرآن0
مطلق قسم بر نوع صحيح آنها حمل شود 0 مگر در مورد نكاح وحج كه بر فساد آنها هم حنث قسم واقع ميشود . اگر قسم برعدم انجام معامله اي ايراد شد ولي وكيلش با وجود حضور اوآنرا انجام دهد قسم او حنث نمي شود . مگر اينكه اراده استعمال لفظ در معناي حقيقي ومجازي داشته باشد . در قسم هر گاه لفظ محتمل چند معني باشد رجوع به نيت حالف ميشود واگر نيت در بين نباشد آنگاه به تعين مراجعه ميشود بنابراين اگر قسم خورد كه اين پارچــــــــه نمي پوشم وسپس آنرا به پيراهن وشلوار وامثال آنها تبديل كردويا با اين بچه حرف نمي زنم وپير مرد شد در همه اين حالتها قسم او حنث مي شود مگر اينكه بگويد تا وقتيكه در آن حالت وصفت باشند0 (1)

-------------------------------------------------
1- الشربيني الخطيب – الاقناع ،2/604 - المقدسي الحنبلي،موسي بن احمد، زادالمستقنع 1/ 242-الشافعي. محمد – الام – 7/ 73




فصـــل چهارم
قسم به التزام وتعليق
4-1- قسم به طلاق
فقها در اينكه آيا در قسم بطلاق طلاق واقع مي شود يا نه آراء مختلفي ايراد كرده انــــد كه مي توان نتيجه آنرا مجملاً در سه نظر ذيل بيان كرد 0
1- گروهي برآن معتقدند كه مطلقاً واقع مي شود 0 مثل ائمه اربعه
2-گروهي معتقدند كه مطلقاً واقع نمي شود اين نظر ابي عبدالرحمن شافعي و ابن حــزم و اماميه است.
3- نظر سوم اينست كه اگر قصد قسم داشته باشد طلاق لازم نمي شود 0 ابن تيميه معتقد است كه نظر درست همين نظر است 0 در مورد كفاره آن اگر بر مستقبل باشد نظر درست اينست كه كفاره دارد واگر بر ماضي باشد كفاره ندارد، كه اين يكي از دو نظر امام شافعي است 0ظاهريه هم معتقدند كه در قسم بطلاق در صورت حنث ، طلاق واقع نمي شود ، امام باقر وامام صادق (عليهما السلام )هم بر همين باورند . تفصيل اين بحث را در كتب فقهي مي توان اينگونه بيان كرد 0
گاهي مورد از موارد قسم است 0 بدون اينكه شامل طلاق شود وگاهي هم از مسائل طلاق است بدون اينكه قسم در آن دخيل باشد وگاهي هم متعلق به هردوي آنها مي شود 0
كلام متعلق به طلاق سه نوع است 0 همچنانكه كلام متعلق به قسم سه نوع است 0كلام متعلق به طلاق عبارتند از:1- صيغه تنجيز 2- صيغه قسم 3-صيغه تعليق 0 صيغه تنجيز آن ، ايقاع طلاق است وبه هيچ وجه قسم محسوب نمي شود 0 مثل اينكه بگويد « انت طالق أ و مطلقه » كه اگر به صيغه اسم فاعل مفعول يا فعل باشد به آن طلاق منجز گويند اين نوع را به اتفاق تمام مسلمين نمي توان قسم محسوب كرد0 دوم صيغه قسم مثل اينكه بگويد« الطلاق يلزمني لا افعل كذا »، طلاق بر من لازم شود كه آن كار را انجام نمي دهم يا بگويد انجام مي دهم 0 كه براي ترغيب يامنع خود يا ديگري يا تصديق خبر يا تكذيب آن ، قسم ياد مي كند اين نوع داخل در مسائل أ يمان وطلاق ميشود 0

فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 58 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در حكم در اين مورد اختلاف است 0 بعضي از فقها جانب طلاق را گرفته اند ومعتقدند كه در صورت حنث طلاق واقع مي شود 0 عده اي هم تمايل به جنبه قسمي بودن آن دارند وبنابراين معتقدند كه بوسيله آن طلاق واقع نمي شود 0 وكفاره يمين را بايد داد وحتي بعضي از آنها هم معتقدند كه هيچ چيزي در آن نيست از قبيل كفاره 0
سوم صيغه تعليق : مثل اينكه بگويد اگر داخل خانه شوي تو مطلقه باشي ، اين را طلاق بشرط وجود صفت ناميده اند اين مورد از دوحالت خارج نيست 0 يكي آنكه كسي كه آنرا مي گويد قصد ومنظورش قسم است 0ديگر آنكه قصد ومنظورش ايقاع طلاق است در صورت تحقق صفت ، يعني اگر آن شرط وصفتي كه طلاق بدان معلق شده حاصل شود طلاق هم واقع شود. حكم شكل اولي حكم قسم به طلاق است به اتفاق فقها 0
حكم شكل دومي ايقاق طلاق است البته درصورت وجود صفت، همانطور كه در منجز واقع مي شود 0 در ايقاع طلاق بدينصورت اجماع هست ودر نظر فقهاي قديم اختلاف نيست جز ابن حزم كه مي گويد طلاق واقع نمي شود 0 اماميه هم معتقدند كه دراين صورت طلاق واقع نمي شود 0در نوع ديگر ي از طلاق معلق به صفت كه قصد ومنظور در آن، ايقاع طلاق است با وجود آن صفت بدون اينكه قصد ترغيب ومنع از آن ايراد شود مثل اينكه بگويد : اگر خورشيد طلوع كرد تومطلقه باشي در اينكه آيا در اينصورت يمين محسوب مي شود يا خير دوقو ل است ، يك نظر مي گويد كه قسم محسوب مي شود كه نظرامام ابوحنيفه ويكي از دو نظر امام احمد است 0 نظر دوم كه نظرامام شافعي ونظر دوم امام احمد است مي گويد كه قسم محسوب نمي شود0 (1 )

---------------------------------
1-ابن تيميه ، الفتاوي ج33/ ص 44 به بعد






فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 59 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

براي قسم هم سه نوع است :
1- قسم به خدا منعقد شود – 2- براي خدا منعقد شود 3- براي غير خدا يا بغير خدا منعقد شود 0 احكام اولي و سومي قبلاً بيان شده است 0 اما در مورد دومي يعني معقود براي خداوند باشد كه داراي دو صورت است : يكي آن كه بقصد تشويق يا منع نباشد بلكه صرفاً بقصد تقرب به خداوند باشد كه اين همان نذر است 0 صورت دوم آن است كه براي ترغيب ويا منع ويا تصديق وتكذيب باشد 0 اين صورت در واقع قسم به نذر وطلاق و000 مي باشد 0مثل اينكه بگويد اگر آنكار را كردم حجّي بر من لازم شود يا روزه يكسال بر من واجب شود 0 يا زن من مطلقه باشد اين نوع داخل در مسائل أ يمان مي شود وهم چنين مرتبط به مسائل طلاق مي شود0 در باره آن علما سه نظر دارند : 1-آنچه كه به آن قسم خورده در صورت حنث بر او لازم مي شود زيرا بصورت شرط وجزا است وجزا هم با وجود شرط لازم مي گردد مانند نذر تبّرركه معلق به شرط باشد .2- قول دوم اينست كه اين قسم منعقد ميشود ولي در صورت حنث هيچ چيزي در آن نيست نه كفاره دارد ونه آن چيز هايي كه بر خود لازم نموده ، لازم مي شود 0 زيرا قسم به غير خداوند مي باشد 0 وپيامبر (ص ) فرموده : « هركس مي خواهد قسمي ياد كند بخداوند قسم ياد كند والا چيزي نگويد »(1)
3-قول دوم اينست كه اين قسم منعقد ميشود و در صورت حنث در آنها مثل ديگر سوگندها مي باشند0 ابن تيميه معتقد است كه نظر سوم درست است زير كتاب وسنت وهم چنين اقوال صحابي بر آن دلا لت دارد 0ايشان براي توجيه نظر خود اينگونه اســــتدلال مي نمايد 0 در قرآن مجيد آمده 0 « لا يوا خذكم الله باللغو في ايمانكم ، ولكن يواخذ كم بما عقدتم الا يمان فكفارته اطعام عشرة مساكين 00000 ذالك كفاره ايمانكم اذا حلفتم » وهچنين فرموده : « قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم » همچنين در كتب صحيح آ مده است كه پيامبر (ص ) فرموده « هر كسي بر قسمي سوگند مي خورد وانجام ندادن آنرا بهتر مي داند ، پس همان چيزيكه براي او بهتر است انجام دهد وكفاره سوگندش را بدهد 0 « من حلف علي يمين فرأ ي غير ها خيراً منها فليأت الذي هو خير ولْيكفر عن يمينه» واين تمامي سو گند هاي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-ابن تيميه 0 الفتاوي،ج33ص49
فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 60[
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسلمانان را در برميگيرد هم از جهت لفظ وهم از جهت معني . از نظر لفظي بنابراين گفته خداوند « قد فرض الله لكم تحلة ايمانكم» و« ذلك كفاره ايمانكم»واين خطاب به مؤمنين است.بنابراين هرآنچه را كه جزو سوگندشان است داخل در آن است وقسم به مخلوقات شرك است وجزو سوگند آنها نمي باشد، چنانكه پيامبر (ص ) فرمودند : « من حلف بغير الله فقد اشرك »(1) يعني هر كس به غير خدا قسم ياد كند دچار شرك شده است 0 ولي آنچه كه براي خداوند يا بوسيله او منعقد مي شود. أيمان مسلمانان محسوب مي شود و داخل در آن است. امّا از جهت معني : خداوند كفاره را در سوگند هاي مسلمانان واجب كرده تا اينكه قسم بر آنها موجب حرج وضيق نشود وراه خروجي بر آن باشد. آنچنان كه در صدر اسلام اينگونه بود قبل از تشريع كفاره ، لذا براي حالف در آن زمان راهي جز وفا به قسم نبود. واگر قسمي باشد كه در آن كفاره نباشد اين باعث مفسده مي شود چنانكه در قرآن آمده : « ولا تجعلوالله عرضةلأيمانكم اَنْ تبروا وتتقوا وتصلحوا بين الناس » خداوند از اينكه اسم اورا بوسيله سوگند مانعي قرار دهند از آنچه كه به آن امر كرده ، تا اينكه بوسيله آن سوگندي كه بخدا ياد شده، از طاعت خداوند منع شود ، نهي كرده است پس اگر قسمي منعقد شود وكفاره براي آن نباشد مانع از اطاعت خداوند مي شود 0 (2)
تفاوت بين طلاق وقسم به طلاق
صيغه هاي كه مردم به آن در مورد طلاق وظهار وحرام تكلم مي كنند سه نوع هستند :
1- تنجيز : مثل اينكه بگويدزن من مطلقه است 0 يا تو مطلقه باشي ، يا طلاق تو واقع شود يا تو را طلاق را دادم 0 در اين مورد طلاق واقع مي شود به اجماع مسلمانان وكفاره در مورد آن معني ندارد .
2-به آن قسم خورد 0مثل اينكه بگويد: طلاق من واقع شود . كه آنكار را انجام ميدهم ويا انجام نمي دهم در اين مورد علما سه نظر دارند : اول وقتي حنث شود آنچه كه برخودملزم كرده از طلاق ونذر وغيره لازم مي شود 0
--------------------------------------------
(1) مراد از شرك ورزيدن دراينگونه موارد،درصورتي است كه شخص حالف در قسم خوردن به آنها معتقد به همان عظمتي كه در مورد خداوند هست،در مورد آنها هم با شد
2- ابن تيميه ، الفتاوي، 33/44

فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق } 61 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوم : هيچ چيز ي لازم او نمي گردد 0 اين نظر بعضي از شافعيه از جمله ابو عبدالرحمن شافعي وظاهريه واماميه وهمچنين نظر طاووس وعكرمه است 0 (1 )
سوم : كفاره يمين لازم مي شود اين نظر ابن عباس وابن عمرو ابي هريره وعايشه، زينب بنت ام سلمه (رضوان الله عليهم اجمعين ) واز متأ خرين ابن تيميه وابن قيم بر اين نظرند 0
3 - نوع سوم كه مردم بدان قسم مي خورند تعليق طلاق ونظاير آن بشرط 0 مثلاً بگويد : اگر چنان شود طلاق من واقع شود يا حجي برمن واجب شود0 در اينجا به قصد ونيت شخص توجه مي شود، اگر قصدش قسم به آنها بوده وقصد ايقاع آنها را نداشته ، مثل شخصي كه قصد ايقاع طلاق را حتي در صورت تحقق شرط ندارد وبه آن راضي نيست ، در اين صورت حكم حالف دارد كه مربوط به يمـين مي شود 0 ولي اگر قصدش وقوع آنها بود مثل اينكه قصدش وقوع طلاق در صورت تحقق شرط بود ، نظير اينكه شخصي به زنش بگويد اگر مرا از صداقت برئ ذ مه كني طلاقت واقع شود . در اين صورت باتحقق شرط كه همان برئ ذمه شدن مرد با شد توسط زن ، طلاق زن واقع مي شود در نظر جمهور علما. ولي در نظر ابي عبدالرحمن شافعي . ظاهريه . محمد بن حزم واقع نمي شود وحتي ابن حزم در« المحلي» گفته است كه طلاق معلق به شرط در نظر ما مثل قسم به طلاق است . هيچ اثري ندارد و واقع هم نمي شود0 ابن تيميه هم معتقد است كه اگر قصدش سوگند به آنها بوده باشد. واقع نمي شود ولي اگر قصد ومنظورش ايقاع آنهاباشد، با تحقق شرط واقع ميشود واستناد ميكند به اينكه صحابي پيامبر (ص ) مثل ابن عمرو ابن عباس وعايشه در مورد كسي كه بگويد :«ِانْ فعلت كذا فكل مملوك لي حرّ » گفته اند از سوگندش كفاره بدهد وعتق بــراو لازم نمي شود، درحاليكه عتق طاعت وموجب قربست ، پس عدم وقوع طلاق به طريق اولي0 همچنين ابن عباس گفته است:« الطلاق عن وطر والعتق ماابتغي به وجه الله » كه بخاري آنرا درصحيح خود آورده است كه ابن عباس تبين كرده است كه طلاق زمــاني واقع مي شود كه كسي قصد ايقاع آنرا داشته باشد ،نه اينكه از ايقاع آ ن نا خشنود وبيزار است0

-----------------------------------------------
1- ابن قيم جوزيّه ، صواعق المر سله ، 2/ 610 – واغاثه اللهفان من مصايد الشيطان 2/87تا 92

فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 62 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مانند كسي كه به آن قسم مي خورد ويا به آن اكراه مي شود 0 از عايشه (رض) نقل شده كه هر قسمي هر چند بزرگ هم باشد ، كفاره آن ، كفاره قسم به خداوند است واين جميع سوگند ها را شامل مي شود از قبيل قسم به طلاق ونذر و000 ومعتقدين به اينكه قسم به طلاق در صورت حنث آن ، طلاق واقع نمي شود از سلف وخلف بسيار است 0 لكن بعضي از آنها كفاره را در صورت حنث لازم مي دانند مثل طاووس. و برخي هم كفاره را هم لازم نمي دانند. مثل داود ويارانش 0 ( 1) ابن تيميه در قسم وكيفيت آن در ضمن ايراد ومقدماتي آنرتشريح كرده كه براي مزيد اطلاع واهميت موضوع لازم ميدانم كه آنرا در اينجا ذكر كنم كه خالي از فايده نيست 0 ايشان معتقدند كه براي تبين يمين به مقدماتي نياز هست كه براي تببن وروشن شدن موضوع ضروري است 0
مقد مه اول : يمين مشتمل بر دو جمله است 0 يكي مقسمُ بها وديگري مقسمُ عليها، ومسائل ايمان يا در حكم محلوفٌ به است يا در حكم محلوٌف عليه است 0 اما محلوفُ به همان چيزي است كه مسلمانان به آن قسم خورند ومنشأ اثرند وفقط شش نوعند كه عبارتند از :
1-قسم به خداوند وصفات او وآنچه در معناي آنست 2- قسم به نذر ي كه نذر لجاج ناميده مي شود 0 مثل اينكه بگويد : يك سفر حج بر من با شرط اين كار را انجام نمي دهم 0 يا اگر فلان كار را انجام دهم يك حج بر عهده من باشد 3- قسم به طلاق 4- قسم به عتق 5- قسم به حرام 0 مثل اينكه بگويد 0 بر من حرام باشد فلان چيز كه من فلان كار را انجام نمي دهم يا مي دهم 6 - ظهار 0 مثل اينكه به زن خود بگويد تو مثل مادرمن هستي اگر آن كار انجام دهم اين شش مورد از انواع سوگندهايي هستند كه مسلمانان به آن قسم ياد مي كنند . بنا بر اين قسم به مخلوقا ت مثل كعبه وقبر فلان شيخ وغيره حرام است .


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- احمد بن عبدالحليم ، ابن تيميه حراني ، الفتاوي 33 / 62



فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 63 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقدمه دوم: اين سوگندها گاهي به صيغه قسم به آن سوگند ياد ميشوند وگاهي به صيغه جزا وصورتي خارج ازاين دو مورد يافت نميشود 0
صورت اول مثل : والله لا افعل كذا : به خدا قسم آن كار را انجام نمي دهم 0«الطلاق يلزمني لاافعل كذا» طلاق من واقع شود كه من آن كار را انجام نميدهم ونظاير آن 0
صورت دوم مثل : اگر اين كار را انجام دهم زن من مطلقه باشد يا اگر آن كار را انجام دهم زنم بر من حرام باشد 0 يا همسرم برمن مثل مادرم باشد 0 از اين رو فقها در مسائل يمين دو باب را ايجاد كرده اند : يكي باب تعليق طلاق به شرط كه در آن سوگند به صيغه جزا را بيان كرده اند مانند : اَين ، متي، اذا وشبيه آنها .هرچند كه صيغه قسم ضمناً يا طبعاً در آن داخل ميشود 0 وباب دوم. باب جامع ايمان از آنچه كه قسم خوردن در آن به خدا وطلاق و نذر مشترك است 0 كه در آن قسم به صيغه طلاق را بيان ميكند هر چند ضمناً يا طبعاً صيغه جزا در آن واردشده باشد ومسائل بابي در باب ديگر مختلط است 0
مقدمه سوم : صيغه تعليق كه به آن شرط ومجازات گويند به شش نوع تقسيم مي شوند 0 زيرا حالف يا فقط منظورش وجود شرط است يا فقط جزا يا وجود هر دو يااينكه قصدش عدم وجوديكي از آنها يعني وجود شرط يا عدم وجود جزا يا عدم هر دوي آنها 0
اولي مثل بسياري از صور خلع ونذر تبرّر و جعاله ونظاير آن مثلاً اگر مردي به زنش گفت اگر هزار دينار به من بدهي طلاق واقع شود ياتو مطلقه باشي 0 يااگر گمشده مرا يافتي هزار دينار برمن لازم آيد 0
يااگر خداوند مريض مرا شفا داد يا مال غايب وگمشده من به تسليم شود بر من فلان مبلغ صدقه باشد. دومي، مثل اينكه به زنش بگويد هر گاه تو از حيض پاك شدي مطلقه باشي يا هر گاه سر ماه رسيد مال من صدقه باشد ونظاير آنهايي كه توقيت محض است و بمنزله تنجيز است 0 زيرا هر كدام از آنها قصد طلاق وصدقه داشته اند وليكن بوقت معيني محول كرده اند كه بمنزله تأ جيل دَين است 0 سوم : منظورش وجود هر دوي آنهاست 0 زني مردي را آ زا ر ميدهد تا آن حد كه مايل به طلاقش هست ومي گويد اگر مرا ازَمهرت يا از نفقه ات بري الذمّه كني طلاق تو واقع شود 0يعني تو مطلقه باشي ودر حقيقت هر دوي آنها را مي خواهد ومدّ نظرش هست. يعني هم شرط وهم جزا 0

فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 64 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارم : منظورش عدم شرط است لكن وقتي كه شرط تحقق يابد از جزاي آن ناراضي نيست 0 مثل اينكه مردي به زنش بگويد اگر زنا كردي تو مطلقه باشي يعني طلاقت واقع شود يا اگر مادرم را بزني مطلقه باشي ونظاير اين تعليق ها كه منظور او عدم شرط است ولي با وجود آن راضي به جزاي آن هم هست 0 به جهت اينكه وقتي زنا كرد يا مادر ش را اذيت نمود ديگر مايل به طلاقـــــــش مي باشد0 چون وجود ش در اين صورت صالح براي اونيست 0 بنابراين معني قسم به توقيت در آن هست پس اورا از انجام آن منع مي كند وبا وجود آن شرط قصد ايقاع طلاق را هم دارد 0
پنجم : منظورش عدم جزا است ومعلق كردن آن بشرط ، بخاطر اين است كه امكان حصول آن ضعيف است وبراي عدم شرط قصدي ندارد كه بسيار نادر است مثل شخصي كه به ديگري بگويد اگر صد تير به هدف زدي فلان مبلغ به تو ميدهم 0ششم : منظورش عدم شرط وجزا است وتعلق جزا بشرط ، هم فقط بخاطر آن است تا از تحقق آن ممانعت كند مثل نذر لجاج وغضب وهمچنين قسم به طلاق ونظاير آن براي ترغيب يا منع يا تصديق وتكذيب0(1 ) شبيه همين مطالب را ابن قيم در كتاب اغا ثة اللهفا ن آورده وپس از نقل وبيان آراء فقها وصحابه در اين باره معتقد است كه درقسم به طلاق ، طلاق واقع نمي شود0 (2 )






--------------------------------------------
1- ابن تيميه-الفتاوي -35/241
2- ابن قيم جوزيه ، اغا ثه اللهفا ن ، 2/87 به بعد – صواعق المرسله ج 2 ص 610 به بعد



فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 65 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسم به طلاق چه حكمي دارد ؟
اقوال سلف در مورد قسم به طلاق چهار قول است:
1-صريح در عدم وقوع طلاق كه نظر طاووس وعكرمه است 0
2-ظاهر درعدم طلاق ،كه نظر حضرت علي (ع) و شريح است0
3-ظاهر در تو قف است كه نظر ابن عينيه است 0
4-تصريح به وقوع 0چيزي از صحابي در اينمورد نقل نشده است جز در موردي كه اگر قصد وقوع طلاق داشته باشد آنهم بصورت تعليق ( شر ط وجزا ) كه احتمال وقوع وجود دارد، كه از ابوذر نقل شده است0 (1 )
حضرت علي (ع) معتقد به عدم لزوم طلاق بوده ودر اين مورد كسي از صحابه با او مخالفت ننمود و ابن بزيزه هم به اين امر در كتاب« شرح احكام» تصريح دارند0 همچنين شريح هم معتقد به عدم وقوع طلاق بوده است (2 )0 قفال هم مي گويد كه در قسم به طلاق ، طلاق واقع نمي شود اعم از اينكه نيت طلاق داشته باشد و يانيت آنرا نداشتة باشد 0 ياران ابوحنيفه هم اينگونه فتوا داده اند. همچنين اشهب بن عبدالعزيز كه اجل اصحاب امام مالك است مي گويد كه اگر كسي به زنش گفت : اگر از خانه من بيرون روي يا با فلان شخص حرف بزني طلاق تو واقع شود وآنگاه زن مرتكب آن اعمال هم شود ، طلاق او واقــع نمي شود 0فقهاي اماميه هم از اول تا آخرشان از اهل بيت(عليهم السلام ) نقل كرده اند كه در قسم به طلاق ، طلاق و اقع نمي شود وبه صورت متواتر از امام جعفر صادق وامام محمد باقر ( عليهما السلام ) وديگر بزرگان اهل بيت نقل كرده اند 0 (3 )

---------------------------------
1- ابن قيم جوزيه ، اعلام الموقعين ، 4/100
2-ابن قيم جوزيه ، اعلام الموقعين ، 2/133
3- ابن قيم جوزيه ، صواعق المرسله ، 2 ص 616 – ابن تيميه الفتاوي ، 33/131 به بعد- اعلام الموقعين ج 4 ص 117 ، اغاثه اللهفا ن ، ج 2 ص 87 تا 92


فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 66 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عِكرمه هم كه از اجّل اصحاب ابن عباس است بر همين نظر است0 مسنيد بن داود در تفسيرش در اول سوره نور از عكرمه نقل كرده كه در مورد شخصي كه قسم به طلاق ياد نموده كه با برادرش حرف نزند وسپس با او هم حرف زد و ايقاع طلاق را هم براي او محســـــوب نـــكرد 0 (1 )
از تابعين هم طاووس كه از اجل تابعين است براين باور بود0عبدالرزاق درمنصف خود از قـول ابن جريح آ وره است، كه طاووس قسم به طلاق را ، ايقاع طلاق محسوب نكرده است0 (2 )
در قسم به طلاق به صيغه لزوم ، طلاق واقع نمي شود ولي به صورت تعليق واقع مي شود. مثلاً اگر گفت « الطلاق لازم لي يا يلز مني إنْ فعلت كذا يا ان لم افعل كذا » در اين صورت طلاق واقع نمي شود اما اگر به صورت تعليق باشد مثلاًً بگويد« ان فعلت كذا فانت طالق» طلاق واقع مي شود0 اين نظر يكي از سه وجهي است كه اصحاب شافعي به آن معتقدند وازابوحنيفه وقدماي حنفّيه نقل شده است0 (3 ) ابي عبدالرحمن شافعي هم كه از اجل اصحاب شافعي است ، معتقد است كه قسم به طلاق منعقد نمي شود ودر حنث آن هيچ چيزي لازم نمي شود چه بصورت صيغه طلاق باشد مثل« الطلاق يلزمني لا افعل كذا » وچه بصورت صيغه تعليق باشد كه منظور در آن ايقاع طلاق باشد مثل اينكه بگويدهرگاه آفتاب طلوع كرد،طلاق تو واقع شود0اين نظرچنانكه قبلاً هم به آن اشاره شد نظر ظاهريه هــم هست0(4)
محمدبن حزم هم براين نظر بود0 او در كتاب المحلي ميگويد كه قسم بطلاق هيچ اثري ندارد، نه طلاق واقع ميشود ونه كفاره دارد 0 چه در صورت حنث درآن وچه در صورت برّ در آن. اين نظرمحمد بن تيميه برادر احمد بن تيميه هم هست ولي شيخ احمدبن تيميه معتقداست كه درقسم به طلاق ، طلاق واقع نميشودولي كفاره دارد.. ابن قيم شاگرد ابن تيميه، هم بر همين باور است 0(5)
-------------------------------------------
1- ابن قيم جوزيه اعلام الموقعين4/98
2 و3و4-عبدالرزاق – مصنف عبدالرزاق 8/493- ابن قيم جوزيه،اعلام الموقعين ،4/100
فتاوي ابن تيميه ، ج33 ص131 به بعد
5- ابن قيم جوزيه ، صواعق المرسله ج 2 ص610 به بعد- اغاثه اللهفان ج2 ص 87 تا 92



فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 67 [
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لذابا توجه به مطالب فوق ميتوان گفت :
الف). اسلام ديني است جامع وكامل .مايه رحمت. نافي هر گونه زحمت وحرج وضيق بر پيروان خود ميباشد. خصوصاً حرج و ضيقي كه به تبع خود مفاسد را به دنبال دا شته باشد وآن وسع وگشايشي كه در اسلام هست قطعاً وبدون شك درهيچ آئيني ديگر نمي توان يافت0
ب) ما مسلمانان از تعاليم مكتب اسلام آموخته ايم كه تمامي شئون زندگي خود را در تمامي ابعاد بر اساس آن تعاليم نشأت گرفته ازقوه وحياني وفوق بشري وفق دهيم وحجت قاطع ما همان است ولاغير0 خداوند در قرآن مي فرمايد « يا أيهاالذين آمنوا اطيعواالله واطيعوا الرسول واولي الامرمنكم فأن تنازعتم في شيء فردوه الي الله والرسول إن كنتم تؤمنون باللـــه واليوم آخر ذالك خير وأحسن تأ ويلا (1) » كه در اين مورد مسلمين را در صورت اختلاف منازعه آنها در امري . سفارش ميكند به اين كه امر متنازع فيه را جهت رفع اختلاف ورسيدن به رأي واحد به خداوند وپيامبر ( ص) ارجاع دهيد . زيرا خداوندي كه صاحب امر وتشريع است وپيامبر ي كه صاحب ذكر است بهتر از هر كسي است كه در اين گونه موارد اظهار نظــر نمايند 0 تنازع واختلاف هم در بسياري از موارد امري طبيعي است 0 گاهي ممكن است حكمي با توجه به شرايط خاصي در برهه زماني معيني به امري تعلق گيرد همين موضوع ممكن است در طول ايّام مختلف ويا شرايط متفاوت احكام متفاوتي هم به تبع خود داشته باشد0واين حقير بي بضاعت معتقد است كه كيفيت احكام در پاره اي از مسائل بصورت حكم معين وثابتي،تعيين نشده است بلكه كيفيت حكم آن به اولوالامر آن زمان ومكان واگذار شده كه تا بر طبق شرايط وعرف ويژه حكم آن را اعلام نمايند0 آنچه كه مسلم در صحيح خود از ابن عباس در مورد طلاق ثلاث نقل ميكند ميتواند روشن كننده آن چه كه مابيان كرديم باشد 0 مسلم آورده است كه ابن عباس روايت كرده كه طلاق ثلاث در زمان پيامبر ( ص) ابوبكر (رض) و2سال از خلافت عمر(رض) يكي محسـوب مي شده است، بعد از آن زمان با توجه به عرف متداولي كه بين مردم واعراب شكل گرفت ايقاع طلاق ثلاث با يك لفظ صورت مي گرفت و خليفه مسلمين حضرت عمر ( رض) فرمود اين مردم چرا به چيزي كه مهلت وامكان فرصت براي آنها هست عجله ميكند و طلاق ثلاث را به جاي اين كه در
---------------------------------
1- سوره نساء،/59
فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 68[
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سه بار جاري كنند در يك بار واقع مي سازندپس ماهم آنچه راكه آنهابدان راضي هستند برا ي آنها تنفيذ و امضاءمي كنيم (1)0 اگرنصي در اين باره وجود داشت، حضرت عمردربرابرآن چنين اجتهاد نمي كرد و در اين مورد هم كسي از صحابه كبار با او مخالفت نكرد 0( والله اعلم )
لذا وقتيكه در قرآن وسنًت كه زير بناي نمامي اصول وقواعد آمره هستند پيرامون هر موضوع ومسئله اي حكم بيّن ومحكمي پيرامون آن وجود نداشته باشيم، آيا باز هم شايسته است كه بر آن قول مصرانه تأكيد شود وخلاف آن رأي ناصواب ومذموم تلقي شود0 هيچ كدام از آن آراءونظرات منحصراً وبه تنهايي نميتوانند بعنوان تنها رأي وحكم قطعي خداوند در باره آن تلقي شود مادام كه مسئله اجماعي نباشد بدينصورت كه امت اسلامي يعني فقهاي مجتهد وصاحبنظران آگاه به اصول وضوابط شرعي، در نتيجه اجتهادات خودشان به نظر واحدي دست يافته باشند 0 از اين رو در اين گونه موارد اگر اختلاف و منازعه اي در مورد مسئله اي ويا در مورد حكم موضوعي ايجاد شود ،تنها مراجعي كه صلاحيت دارند به عنوان محكمه رفع تنازع واختلاف كه اين گونه موارد اختلافي را به آن ارجاع داد همان نظر خداوند عزوجل و رسول الله (ص) است ولاغير 0چنانكه در اين مورد فرموده اند : « كل احد يؤخذ من قوله ويترك الا صاحب هذا القبرصلي الله عليه وسلم »(2) يعني سخن وكلام هر شخص را ممكن است كه در صورت داشتن دليل درست پذيرفت ودر صورت نداشتن دليل درستي بر آن. رد كرد، جز سخن وگفته پيامبر (ص). كه اگر سخني بطور قطع معلوم شود كه از قول آن بزر گوار(ص) صادر شده. ديگر جاي هيچ مناقشه وجدلي در آن نيست وامت اسلامي سمعاً وطاعه بايد آن را پذيرفت واين مسئله مهم( لزوم يا ايقاع طلاق) در قسم به طلاق. اجماعي نيست وامت اسلامي همان گونه كه بيان كرديم برآن اجمــاع نداشته اند . اين نظر نه تنها خلاف اجماع نيست ،بلكه ائمه اربعه( عليهم السلام ) هم اجماع دارند بر اين كه اگر كسي در امر قضا حكم به عدم ايقاع طلاق نمايد ، شايسته نيست كه حكم اورا نقض نمود0(3)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1-القشيري النيسابوري،مسلم،صحيح مسلم،2/1100-سنن نسائي،6/146-سنن ابي داود،2/262-احمد بن حنبل،مسند احمد،1/314-الحاكم ،النيسابوري، محمد بن عبدالله ،المستدرك علي الصحيحين،2/214-البيهقي،سنن بيهقي الكبري،7/336
2-المقدسي، ابو شامه، عبدالرحمن بن اسماعيل، مختصر المؤمل،ج1ص66-الذهبي،سير اعلام النبلاءج8ص93
3-- احمد بن عبدالحليم بن تيميه حراني ، الفتاوي، ج 33 ص 131 به بعد.
فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 69[
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ج) . مسئله قسم به طلاق موردي بوده است كه در عصر تشريع وجود نداشته است . بلكه بعد از پيامبر ( ص) وصحابي ايجاد شده است. وشبيه يك بدعت است وكل بدعةضلال » وموضوع طلاق وقسم دو مقوله جدا از هم هستند كه براي ايقاع آنها بايد ازمجراي خاص خود عمل كرد .چنان كه قاضي ابو وليد هشام بن عبدالله بن هشام الازدري القرطبي، ازجمله كساني است كه بين آن دو تفاوت قائل است . او ميگويد: كه طلاق صورتي است براي انحلال طلاق. درحاليكه قسم بطلاق خود يك عقد است، بنابراين، باب ايقاع طلاق وقسم بطلاق، هم درحقيقت وهم در قصد وهم درالفاظ، باهم مختلف هستند 0 بنابر اين بايد ازنظر حكم هم متفاوت باشند0(1) ومحمد بن حزم دراين مورد چقدر رسا گفته است .او ميگويد : طلاق واقع نميشود مگر به آن شيوه اي كه خداوند عزوجل امر كرده وهم چنين قسم واقع نميشود مگر به آن صورت كه خداوند فرموده است . ودرقسم به طلاق، طلاق واقع نميشود خواه در صورت حنث ويا برّ آن، وطلاق معلق ومشروط به صفت هم مثل قسم به طلاق است و واقع نمي شود 0 (2)
د ) . اگر بيائيم در عمل به هركدام از آنها ،يعني منشأ اثر بودن درقسم به طلاق در ايقاع طلاق وعدم ايقاع آن، مفاسد ومصالحي كه هر كدام به تبع خود ممكن است داشته باشند. بسنجيم. باعمل به آن راه براي بسياري از حيله هاي شرعي از جمله نكاح محلل و نظاير آن باز ميشود . وتوجيه كاملاً شرعي هم به آن خواهند داد 0 آيا در عدم عمل به چنيين رأيي عليرغم نبودن يك مدرك موثق وقوي از قرآن وسنّت بر صحت آن از يك طرف ودفع مفاسد ورفع تشنيع از شرع انور اسلام ازطرف ديگر ، شايسته نيست كه خلاف آن عمل شود وچنين عمل كنيم كه در قسم به طلاق ،طلاق واقع نمي شود0(والله اعلم )




--------------------------------
1- ابن قيم جوزيه – اغاثه اللهفان ج 2صص 87تا92
2- ابن قيم جوزيه ،صواعق المرسله 2/611

فصل چهارم : قسم به التزام و تعليق ] 70[
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

4-2- ايـــــلاء : ايلاء مشتق من الالية باتشديد وبه معني يمين است وجمع آن« الايا» باتخفيف بر وزن عطايا0 قال الشاعر« قليل الالايا حافظ ليمينه فإن سبقت منه الالية برت»
قال الله تعالي عزوجل« للذين يؤلون من نسا ئهم تربص اربعة اشهر فان فاءوا فان الله غفور رحيم » وان عزموا الطلاق فان الله سميع عليم» (سوره بقره آيه226-227) (1)
ايلاء قبل از اسلام چيزي شبيه طلاق بود كه معمولاً به قصد اذيت كردن زن اعمال مي شد 0 ومدت آن يكسال ودوسال ويا بيشتر بود بدين صورت كه وقتي كسي زنش را نمي خواست واز طرفي دوست نداشت كه ديگري اورا تزويج كند لذا قسم ياد مي كرد كه با او نزديكي نكند واورا ترك مي كرد كه در اين صورت زن در حالتي قرار مي گرفت كه نه بيوه محسوب مي شد ونه داراي شوهر هم بود 0 وهدف از آن هم آزار واذيت زن بود كه بعد از اسلام اين شيوه مردود شناخته شده وخداوند عزوجل اين ظلم وعمل را از بين برد حكم آنرا همان گونه كه در آيه فوق ذكر شده بيان فرموده 0 ايلاء عبارتست، قسم بر ترك وط زوجه بيشتر ازچهار ماه 0 جمهور علما معتقدند كه ايلاء حاصل ميشود به قسم خوردن زوج بر اين كه بيشتر از چهارماه با زنش نزديكي نكند بنابراين اگر بر چهار ماه يا كمتر از آن قسم خورد در نظر آنان ايلاء محسوب نمشود0 اين مذهب امام مالك ،شافعي ،احمد واماميه است0 (1) عده اي همچون ثوري وكوفيون، ميگويند كه ايلاء به قسم خوردن مرد بر ترك وط با زوجه خود بر بيشتر از چهار ماه واقع مي شود0 ازابن عباس هم روايت شده كه ايلا ء واقع نمي شود مگر اين كه قسم خورد كه ابداً با زنش نزديكي نكند.
شرايط ايـــــــــلاء:
1- قسم خوردن به يكي از اسماء وصفات خداوند 0 امادر قسم به طلاق ونذر وظهار وصدقه اختلاف است 0 اماميه معتقدند كه ايلاء به آنها واقع نميشود 0 امام احمد هم دريكي از اقوال خود معتقد است كه ايلاء واقع نمشود ودر نظر ديگرش مي گويد كه ايلاء واقع ميشود چون قسمي است كه به وسيله حنث ، حقي در آن لازم مي شود لذا همانند قسم به خداوند ايلاء محسوب ميشود 0
---------------------------------------------
1-كساني كه باز زنان خود ايلاء كنند چهار ماه انتظار كشند اگر باز گشتند خداوند آمرزنده و مهربان است.واگر عزم طلاق نمودند خداوند شنوا و دانا ست.
2-الحنفي،شيخ كما ل ابن همام ،فتح القدير ، 1/232

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی